روان شناسانه
نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٥/٢٦

حدود 6 ماه پیش دوستی کتابی را به من معرفی کرد که تا این اواخر فرصتی دست نداد که مطالعه کنم. در ابتدا جملاتی را از این کتاب نقل می‌کنم و بعد نقدی بر آن دارم.

"ما در جهان نیستیم، جهان در درون ماست. کل در هر ذره موجود است. نیروهایی که ماده را در سراسر کیهان تشکیل می‌دهند، در یکایک اتم‌های بدن ما یافت می‌شود. هر رشته دی ان ای کل تاریخ تکامل حیات را در بر دارد. ذهن من توان هر تفکری را که تا کنون شکل گرفته، یا در آینده شکل خواهد گرفت را در خود دارد. ذهن کیهانی به ذهن انسانی شبیه است."

بند بالا جملات پراکنده‌ای از صفحات 39 و 40 کتاب نیمه تاریک وجود اثر دبی فورد و ترجمه فرناز فرود است. علیرغم موفقیتی که این کتاب از باب فروش در جامعه ایرانی به دست آورده به نظر در بنیان فکری نقصی اساسی دارد.

همانطور که بارها در متن کتاب به صراحت بیان شده، فرض اساسی فورد بر این است که کل در هر ذره موجود است. فرضی که از فیزیک به عاریت گرفته شده. مابقی کتاب پیرامون توضیح و تشریح این اصل در حیطه روانی است! نظر دادن در مورد صحت یا سقم این فرض در شمول تخصص من نیست اما فرض را بر درستی این نظر می‌گذارم و می‌پذیرم که "کل در هر ذره موجود است و نیروهایی که ماده را در سراسر کیهان تشکیل می‌دهند، در یکایک اتم‌های بدن ما یافت می‌شود."

بعد از پذیرفتن این فرض سوال من این است که پدیده روانی یا ذهنی چیست؟ آیا انتقال سیناپسی، نورون‌ها، نوروترانسمیتر‌ها، تکانه عصبی، دستگاه عصبی و امثال اینها یک پدیده روانی هستند؟ من می‌گویم خیر. موارد ذکر شده را می‌توان اساس زیستی یک پدیده‌ی روانی ذکر کرد اما این موارد پدیده‌های روانی نیستند. اما پدیده‌هایی همچون خشم، ترس، عشق، و تنفر را می‌توان پدیده‌ی روانی دانست. موردی همچون خشم چیزی نیست که شما مصداق دقیقی برای آن در دنیای خارج بیابید. شاید بگویید سرخ شدن و برافروختن چهره نشانی از خشم است. بله می‌تواند نشانی از خجالت و یا عشق هم باشد اما در هر صورت خشم نیست بلکه سرخ شدن صورت است. خشم، خشم است و سرخ شده صورت، سرخ شدن صورت. آنچه فرد در سطح روانی احساس می‌کند خشم است نه برافروخته شدن صورت. مثلاً در حالت ترس فرد ترشح آدرنالین و عصب رسانه‌ها را درک نمی‌کند بلکه برایند این تغییرات شیمیایی و تفسیری که فرد از این حالت فیزیکی خود دارد دست به دست هم می‌دهند تا پدیده‌ای روانی به نام ترس شکل بگیرد. البته مشخص است که هر پدیده روانی را می‌توان به سطح نورونی (مادی) تقلیل داد اما مسئله اینجا است آنچه که در ذهن ما به عنوان تنفر، خشم و یا ترس و یا هر پدیده روانی دیگر احساس می‌شود صرفاً محصول مستقیم تغییرات شیمیایی بین نورونی نیست و به قول گشتالتی‌ها کل چیزی بیشتر از اجزای تشکیل دهنده آن است. لذا پدیده روانی را نباید متناظر با پدیده مادی دانست. بعد از این توضیحات باز سوالم این است که آیا اصولی که بر دنیای ماده حاکم است بر پدیده‌های روانی هم حاکم است؟ آیا می‌توان حاکم بودن یک اصل در سطح مادی را به سطح روانی تعمیم داد؟ در پاسخ به این سوالات باید گفت خیر. در تقلیل پدیده‌های روانی به سطح مادی و نورونی مشکل عمده‌ای که پیش می‌آید این است که بعد روانی مسئله حذف می‌شود و به عبارتی نوعی پاک کردن صورت مسئله است. لذا در پدیده‌های روانی ما یک اساس زیستی و مادی داریم و یک بعد روانی. علم روان‌شناسی هم در پی شناخت همین بعد روانی است، اگرچه از سایر علومی همچون عصب شناسی، فیزیک و غیره هم می‌تواند کمک بگیرد اما مسئله اصلی بعد روانی پدیده‌ها است.

به نظر می‌رسد نویسنده این کتاب یک اشتباه بزرگ را مرتکب شده‌اند و آن اینکه امر مادی را برابر با امر روانی در نظر گرفته‌اند و برای همین اصل حاکم بر امر مادی را قابل تعمیم به امر روانی دانسته‌اند. هر اصلی که در فیزیک حاکم باشد را نهایتاً بتوان به سلول‌های عصبی و انتقال دهنده‌های عصبی تعمیم داد نه پدیده های روانی.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٥/٢۳

زندگی رو می‌شه به دوچرخه سواری تشبیه کرد. آینده‌نگری زیاد، تو رو از زندگی در حال غافل می‌کنه و انرژی‌هاتو بیخودی به تحلیل می‌بره و کوته بیبنی هم قدرت پیش‌بینی و برنامه‌ریزی رو ازت می‌گیره. انرژی‌های ما محدوده پس تا زمان چیزی فرا نرسیده بهش فکر نکن و به یاد داشته باش که آینده هم اندیشه‌ای برای خودش داره.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٥/٢٢

اگه بخوام یکی از اصلی‌ترین، عمیق‌ترین و مخفی‌ترین آبشخورهای فکری خودم رو نام ببرم، بدون شک باید به قدرت اقتصادی اشاره کنم. البته تأثیر قدرت و زیبایی جسمانی رو هم نباید نادیده گرفت.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٥/۱۸

پژوهش بدون وجود ابزارها و شیوه‌های مناسب، همچون رانندگی در جاده سنگلاخی است. زیرساخت یک پژوهش مطلوب را شیوه‌های پژوهش، تکنیک‌های آماری، نرم افزارهای رایانه‌ای، و ابزارهای سنجش مناسب تشکیل می‌دهد. در صورتی که در هر یک از این موارد نقصی مشاهده شود، کار پژوهشگر لنگ می‌ماند. متأسفانه این زیرساخت‌های پژوهشی در جامعه علمی ما قوت چندانی ندارند. بسیاری از پژوهش‌گران ابزارهای مناسبی برای سنجش متغییرهای مورد نظرشان را نمی‌یابند و بسیاری از دانش آموختگان دوره‌های عالی دانشگاهی هم بر روش‌های آماری و نرم افزارهای تحلیل داده‌ها تسلط ندارند و این یعنی اساس تحقیق در جامعه علمی ما مشکل دارد. به نظر من یکی از دلایل چنین وضعی نبود متون مناسب در این زمینه‌ها است و برای همین یکی از علایق پژوهشی من کار کردن در زمینه آمار و روش تحقیق ویژه علوم رفتاری است.

مقاله"اعتباریابی پرسش‌نامه باورهای کارامدی تدریس ریاضی در دانشجو معلمان دوره ابتدایی" بصورت برخط از این آدرس قابل دریافت است.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٥/۱٦

"خواهش می‌کنم منو بغل کن" این درخواستی بود که ماریا بعد از یک تجربه عاطفی تلخ (تجاوز توسط وزیر فرهنگ آلمان شرقی) از همسرش (گئورگ) داشت. این صحنه از فیلم زندگی دیگران چقدر زیبا و باشکوه بود. این جور بیان خواسته‌ها به نوعی قرار دادن خودت در معرض آسیبه چون ممکنه دیگری درخواستت رو رد کنه و تو آسیب ببینی. رابطه باید ایمن باشه که بشه چنین درخواستی رو صریح داشت و به نظرم همین رابطه زیبا تونست باورهای گئرد رو تغییر بده.

خیلی از افراد خواسته‌ها و نیازهاشونو به صورت صریح و ایمنی بیان نمی‌کنن و به جای این کار دست به بازی‌هایی می‌زنن که طرفشون متوجه نیازاشون بشه. اما متأسفانه این کار معمولاً وضعیت رو بغرنج‌تر می‌کنه. همونطور که گفتم بیان اینچنینی خواسته‌ها یک رابطه ایمن رو می‌طلبه، رابطه‌ای که در اون از سرزنش و طرد خبری نباشه. رابطه‌ای که در اون هر دو طرف به بلوغ عاطفی رسیده باشن.

توصیه می‌کنم این فیلم زیبا رو حتماً ببینید.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٥/۱۱

در طول سال‌های تحصیلم در دانشگاه هیچوقت به خودم اجازه ندادم که از استادی گدایی نمره کنم. حتی زمانی که مشروط شدنم به یک نمره وابسته بود (من یک ترم در دوره‌ی ارشد مشروط شدم، به دلیل مشکلاتی که کار و تحصیل همزمان برایم پیش آورده بود و صد البته به دلیل سیستم‌های ارزشیابی غلط در دانشگاه‌ها). امروز که در سایت درخواست‌های تجدید نظر دانشجویان را مطالعه می‌کردم (البته با تأخیر و به عمد) حالم گرفته شد. خواهش‌هایی از سوی دو دانشجو برای گرفتن نمره بیشتر جهت اجتناب از مشروط و اخراج شدن. این نوشته‌ها مرا در موقعیتی قرار می‌داد که احساس می‌کردم به کسی ظلمی کرده‌ام در حالی که در طول ترم تمام تلاشم را  برای ارائه هرچه بهتر مطالب کرده بودم. همچنین اصول ارزشیابی مطلوب را هم در نظر گرفته بودم.

روبرو شدن با این طرز فکر، و بدتر از آن این طرز بیان، آن هم از سوی کسی که قرار است در آینده معلم بشود و فرزندان این مرز و بوم را با علم و دانش خودش سیراب (البته اگر عطشی باشد) و یا حداقل هدایت کند، سخت آزار دهنده است. من کجا هستم؟ اینجا کجاست؟ چقدر علم بی‌ارزش شده! چقدر دارند علم را بی‌ارزش می‌کنند (چه به صورت سیستماتیک و در مقیاس کلی و چه توسط تک تک افراد)!

یادم می‌آید دانشجویی در پایان جلسه امتحان درس روانشناسی تربیتی (2) به من گفت: "مهم نیست چند می‌گیریم، چون خیلی چیزا رو یادگرفتیم و این ارزشش از نمره خیلی بیشتره". چقدر با شنیدن این حرف دلگرم شدم. اگر می‌دانستم که یک دانشجو چقدر می‌تواند مربی خودش را دلگرم کند، حتماً در دوران دانشجویی بیشتر به اساتیدم دلگرمی می‌دادم. خاطرات شیرینی که این دانشجویان خلق می‌کنند تلخی برخی خاطرات دیگر را محو می‌کند.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٥/۱٠

قطعه‌ای از دیالوگ دیکاپریو در فیلم تلقین (Inception):


What is the most resilience parasite? Bacteria? A viruses? A intestinal worm?

An idea, resilient tightly contagious.

What's an idea his taken hold in the brain at someone, so impossible to eradicate.

An idea that is fully form, fully understood, that's a dex.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٥/٧

به نظرم انسان در جامعه ایرانی به سختی می تواند بدون تکیه بر دیگران زندگی خود را اداره کند. به نظر می رسد جامعه ما در گذار از سنت به مدرنیسم نتوانسته سیستم های حمایتی – اجتماعی مناسبی برای افراد فراهم کند و افراد هنوز به تنها سیستم حمایتی جامعه یعنی همان خانواده و قومیت چسبیده اند. وقتی در جامعه سیستم های حمایتی موجود باشد که فرد بتواند اطلاعات مورد نیاز، کمک مالی، حمایت عاطفی و... دریافت کند (مثلاً مواردی مثل صندوق بچه، بیمه بیکاری، وجود تشکل هایی برای حمایت از افرادی که نیازمند کمک هستند، همچو معتادان، مطلقه ها، بیماران روانی و... و حتی اطاق اعترافی که در قرون وسطی وجود داشت و افراد اعترافاتی در نزد کشیش ها می کردند) کمتر به خانواده و قومیت وابسته شده و فردیت افراد رشد بیشتری می کند. متاسفانه در جامعه ما قوانین، رسم و رسوم، ساختارها و... در راستای خانواده محوری و قومیت محوری وضع شده و فردیت و استقلال انسان در آن مد نظر قرار داده نشده. مثلاً می خواهید وام بگیرید حداقل یه ضامن لازم دارید (برخی ادارات هم تنها برای ضمانت اقوام درجه یک گواهی صادر می کنند) در صورتی که قانون می گوید نیازی به ضامن نیست و سفته کفایت می کند مگر در مبالغ بالا. می خواهید دلیلتان را اثبات کنید، ازدواج کنید و یا طلاق بگیرید چند شاهد می خواهید (هر کسی هم به راحتی شهادت نمی دهد مگر اینکه نسبتی با او داشته باشید)، کسی فوت می کند نیاز به اقوام دارید که مرده را دفن کرده و مراسمات را به جا آورند (همچنین در عروسی) و موسساتی نیستند که بتوانند این کار ها را انجام دهند (حداقل در شهرستان ها). می خواهید به خواستگاری بروید بدون خانواده رسمیت ندارید، همچنین هنگامی که می خواهید خانه اجاره کنید. دختر می خواهد ازدواج کند باید نظر خانواده را جلب کند چون تنها آنها هستند که حمایتش می کنند و زندگیش به آنها وابسته است، همچنین پسر. در این جامعه شما با دخترانی مواجه می شوید که نمی توانند کاملاً به زندگی خودشان دل بدهند و همیشه یک دلشان پیش خانواده اولیه شان است. در این جامعه (مثلاً در فرهنگ کردی) به خانه پدر و مادر می گویند: باوان. یعنی خانه امید. یعنی افراد امیدشان به پدر و مادر است حتی پس از ازدواج.

علاوه بر وابستگی فرزندان به خانواده و والدین، خود پدر و مادر هم به نوعی به فرزندان و خانواده وابسته اند. بسیاری از والدین می ترسند که بچه هایشان با ازدواج از آنها دور شوند، چون تنها تکیه گاهشان فرزندانشان هستند. حتی برخی پدر و مادر ها هنوز از منبع حمایتی خانواده اولیه خودشان نبریده اند و به آنها وابسته اند.

این شرایط چه تاثیری در ساختار روانی ما دارد؟ به نظرم این وابستگی فرد را در موقعیت کودکی و طفیلی نگه می دارد.

به نظرم بخش عمده ای از اعضای خانواده های ایرانی اجباری و یا از سر ناچاری خانواده را مهم می دانند، و اگر برای این افراد حمایت های مناسبی فراهم بشود از خانواده و قومیتشان بریده می شوند. البته بگذریم از کسانی که از قبل خانواده و قومیت به نان و نوایی می رسند (نمونه آن بسیاری از سیاست مداران) بویژه در شهرستان ها.

به نظرم بعضی طرح هایی که در این چند سال اخیر اجرا شد حداقل از لحاظ روانی می تواند تبعات مثبتی داشته باشد، من سیاست مدار و اقتصاد دان نیستم و نمی دانم این طرح ها چه تبعات سیاسی و اقتصادی دارد اما می توانم بگویم که چه تبعات روانی می تواند داشته باشد. طرحی مثل طرح پرداخت یارانه ها به هر فرد (البته باز هم در این طرح پول را به حساب سرپرست خانوار واریز می کنند) یکی از آن طرح های خوبی است که به رشد فردیت و استقلال روانی فرد کمک می کند. همینکه برای هر فردی حقی قائل شده اند، نوعی احساس امنیت خاطر برای خیلی ها فراهم می شود که یک حمایت مالی علاوه بر حمایت خانواده دارند به ویژه برای آنهایی که استقلال مالی ندارند. فرد احساس می کند حقی دارد و بدون منت والدین و یا همسرش این حق به او اختصاص دارد. یا طرح مسکن مهر برای مجرد ها. همینکه این تفکر وارد جامعه شده که مجرد ها هم حق زندگی و داشتن مسکن و استقلال دارند یه حرکت مثبت است اگرچه همه اش وعده وعید باشد.

این خانواده محوری افراطی، همراه با نبودن سیستم های حمایتی کافی که فرد را در راستای رسیدن به استقلال فردی یاری کند و همچنین سبک های تربیتی که منجر به تضعیف اعتماد به نفس کودکان می شود (که در پست پیشین توضیح داده شد) منجر به نوعی طرحواره وابستگی در نزد اکثر قریب به اتفاق افراد جامعه ایرانی می شود.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٥/٧

در ادامه مطلب قبلی در این پست به انواع طرحواره های ناسازگار اولیه می پردازم.

انواع طرحواره

طرحواره هایی که در اوایل سیر تحول انسان شکل می گیرند و اغلب در محور ساخت شناختی قرار دارند، غیر شرطی اند. طرحواره هایی که بعدا در سیر تحول شکل می گیرند شرطی اند. طرحواره های شرطی در پاسخ به طرحواره های غیر شرطی به وجود می آیند. مثلاً طرحواره معیارهای سرسختانه در پاسخ به طرحواره نقص، طرحواره اطاعت در پاسخ به طرحواره رهاشدگی و طرحواره ایثار در پاسخ به طرحواره نقص بوجود می آیند. ارضای توقعات طرحواره شرطی همیشه امکان پذیر نیست و دیر یا زود فرد با طرحواره اصلی اش مواجه می شود.

با توجه به اینکه فرد چه تجاربی داشته و نیازهایش چگونه بر آورده شده و خلق و خوی فرد چیست 5 حوزه مشخص شده که هر حوزه طرحواره هایی را در بر می گیرد. تا کنون جمعا 18 طرحواره ناسازگار اولیه تشخیص داده شده که در ادامه به برخی از آنها می پردازم.

1- طرحواره های حوزه بریدگی و طرد: این طرحواره های در خانواده هایی شکل می گیرد که بی عاطفه، سرد، مضایقه گر، منزوی، تندخو، غیر قابل پیش بینی یا بد رفتار هستند. بیمارانی که طرحواره هایی در این حوزه دارند نمی توانند دلبستگی های ایمن و رضایت بخشی با دیگران برقرار کنند. چنین افرادی معتقدند که نیاز آنها به ثبات، امنیت، محبت، عشق و تعلق خاطر برآورده نخواهد شد.

1-1 طرحواره رها شدگی/بی ثباتی: بی ثباتی یا بی اعتمادی نسبت به دریافت محبت و برقراری ارتباط با اطرافیان، به طوری که فرد احساس می کند افراد مهم زندگی اش نمی توانند حمایت عاطفی و تشویق لازم را به او بدهند زیرا این افراد از لحاظ هیجانی، بی ثبات، غیر قابل پیش بینی (برای مثال ناگهان عصبانی می شوند) اعتماد ناپذیر و نامنظم اند. چنین فردی معتقد است هر لحظه ممکن است که افراد مهم زندگی اش او را ترک کنند و یا به دیگری علاقه مند شوند.

سبک های مقابله در مقابل این طرحواره:

تسلیم: انتخاب همسر و دوستان از میان کسانی که در دسترس نیستند و رفتارشان قابل پیش بینی نیست. انتخاب همسر و دوستی که متعهد نیست و نمی تواند رابطه پایداری برقرار کند.

اجتناب: دوری از روابط صمیمانه همراه با ترس از رها شدن. زیاده روی در نوشیدن مشروب به هنگام تنهایی.

جبران افراطی: حفظ رابطه با همسر و افراد مهم زندگی با رفتارهایی نظیر وابستگی زیاد، سلطه گری یا کنترل کردن. رفتارهای سماجتی و حاکی از وابستگی شدید و دلگیر کردن همسر تا حدی که از او دور شود؛ حملات آتشین به همسر به خاطر جدایی های کوتاه مدت.

1-2 طرحواره محرومیت هیجانی: این افراد انتظار ندارند که تمایل آنها برای برقراری رابطه هیجانی با دیگران به طور کافی ارضا شود.

سبک های مقابله در مقابل این طرحواره:

تسلیم: انتخاب همسری که محرومیت هیجانی دارد و بیان نکردن خواسته هایش. انتخاب همسری که سرد و بی عاطفه است. ارتباط سرد با افراد مهم زندگی؛ عدم تشویق دیگران به خاطر ابراز محبت.

اجتناب: اجتناب از روابط صمیمانه با دیگران.

جبران افراطی: برآورده ساختن نیازها و انتظارات هیجانی همسر و دوستان صمیمی. توقع غیر واقع بینانه که دیگران باید تمام نیازهای او را بر آورده کنند.

1-3 طرحواره نقص/شرم: فرد احساس می کند که در مهمترین جنبه های شخصیتی اش انسانی نامطلوب، بد، حقیر و بی ارزش است یا اینکه در نظر افراد مهم زندگی اش فردی منفور و نامطلوب به حساب می آید. این طرحواره حساسیت بیش از حد نسبت به انتقاد، طرد، سرزنش، کمرویی، مقایسه های نابجا، احساس نا امنی در حظور دیگران و حس شرمندگی در ارتباط با عیب ها و نقص های درونی را دربر می گیرد.

سبک های مقابله در مقابل این طرحواره:

تسلیم: انتخاب دوستان انتقادگر و طرد کننده، تحقیر خود و قرار دادن خود در موقعیت های زیر دست و فرمانبر.

اجتناب: اجتناب از بیان احساسات و افکار واقعی و اجازه ندادن به دیگران برای نزدیک شدن به او.

جبران افراطی: انتقاد و طرد دیگران به گونه ای که به نظر میرسد خودش هیچگونه عیب و ایرادی ندارد. رفتار انتقادگرایانه یا برتری طلبانه نسبت به دیگران، تلاش برای بی نقص جلوه دادن خود.

2- طرحواره های حوزه خودگردانی و عملکرد مختل: این طرحواره ها در خانواده هایی شکل می گیرد که اعتماد به نفس کودک را کاهش می دهند، گرفتارند و بیش از حد از کودک محافظت می کنند و یا اینکه نتوانسته اند کودک را به کارهای بیرون از خانه تشویق کنند.

2-1 طرحواره وابستگی/ بی کفایتی: فرد معتقد است که نمی تواند مسئولیت های روزمره (مثل مراقبت از دیگران، حل مشکلات روزانه، قضاوت درست و تصمیم گیری صحیح و..) را بدون کمک قابل ملاحظه دیگران در حد قابل قبولی انجام دهد. این حالت اغلب به صورت درماندگی ظاهر می شود. مشاهده بی غرض رفتارها مشخص می کند که درصد بالایی از افراد (به ویژه دختران و زنان) این طرحواره را دارند.

خودگردانی یعنی توانایی فرد برای جدا شدن از خانواده و عملکرد مستقل (متناسب با سن و سال فرد). افراد با طرحواره وابستگی از خودشان و محیط اطراف انتظاراتی دارند که در توانایی آنها برای تفکیک خود از نماد والدین و دستیابی به عملکرد مستقلانه مانع ایجاد می کند. افراط و تفریط در حوزه حمایت از کودک منجر به بروز مشکلاتی در حوزه خود گردانی می شود.

افراد با طرحواره وابستگی احساس می کنند که توانایی کسب درآمد، حل مشکلات، به عهده گرفتن وظایف جدید، و تصمیم گیری درست را ندارند. این طرحواره اغلب خود را به صورت منفعل بودن و درماندگی افراطی نشان می دهد.

سبک های مقابله در مقابل این طرحواره:

تسلیم: کمک خواهی افراطی، چک کردن تصمیم ها با دیگران، انتخاب همسری بیش از حد حمایت کننده که هر کاری برای او انجام می دهد. درخواست از افراد مهم زندگی تا تصمیم های مالی او را بر عهده بگیرند.

اجتناب: اهمالکاری در تصمیم گیری ها، اجتناب از مسئولیت های معمول دوران بزرگسالی و ناتوانی در رسیدن به استقلال عمل. اجتناب از درگیر شدن با چالش های جدید زندگی مانند یادگیری رانندگی.

جبران افراطی: تاکید افراطی بر خود اتکایی حتی زمانی که کمک خواستن از دیگران امری طبیعی است. مستقل نمایی.

2-2 طرحواره خود تحول نیافته گرفتار: ارتباط عاطفی شدید و نزدیکی بیش از حد با یکی از افراد مهم زندگی (اغلب والدین)، به قیمت از دست دادن فردیت یا رشد اجتماعی طبیعی. فرد ممکن است احساس کند که وجودش در دیگری ادغام شده و هویت جداگانه ای ندارد. این طرحواره اغلب خود را به صورت احساس پوچی و سردرگمی، جهت نداشتن و بی هدفی و یا در موارد شدید به صورت شک و تردید در موجودیت و ساختار وجودی فرد بروز می دهد.

سبک های مقابله در مقابل این طرحواره:

تسلیم: هر چیزی را با مادر خود درمیان گذاشتن، حتی در سنین بزگسالی، زندگی کردن با والدین. تقلید از رفتارهای افراد مهم زندگی، حفظ و تداوم رابطه نزدیک با فردی که اجازه نمی دهد بیمار هویت جداگانه ای متناسب با نیازهای خاص خودش داشته باشد.

اجتناب: اجتناب از روابط صمیمی. اجتناب از رابطه با کسانی که بر فردیت و مستقل شدن تأکید می کنند.

جبران افراطی: تلاش در جهت اینکه به هر نحو ممکن به افراد مهم زندگی ثابت کند که مستقل است. انجام رفتارهایی که نشانگر خودگردانی (استقلال) افراطی است. 

3- طرحواره های حوزه محدویت های مختل: این طرحواره ها در خانواده های به وجود می آیند که به جای انضباط، مواجهه مناسب، محدودیت های منطقی، مسئولیت پذیری، همکاری متقابل و هدف گزینی، وجه مشخصه آنها سهل انگاری افراطی، سردرگمی، یا حس برتری است. این طرحواره ها منجر به بروز مشکلاتی در رابطه با رعایت حقوق دیگران، همکاری با دیگران، تعهد یا هدف گزینی و رسیدن به اهداف واقع بینانه می شود. نام این حوزه را من طرحواره های بچه های دهه هفتاد به بعد گذاشتم و برای همین زیاد توضیحش نمی دهم.

3-1 طرحواره استحقاق بزرگ منشی: فرد معتقد است نسبت به دیگران یک سر و گردن بالاتر است و حقوق ویژه ای برای خودش قائل است.

3-2 طرحواره خویشتن داری و خود انضباطی ناکافی: مشکلات مستمر در خویشتن داری مناسب و تحمل نکردن ناکامی ها در راه دستیابی به اهداف شخصی یا ناتوان در جلوگری از بیان هیجان ها و تکانه ها.

4- طرحواره های حوزه دیگر جهت مندی: بیمارانی که طرحواره هایی در این حوزه دارند به جای رسیدگی به نیازهای خود به دنبال ارضای نیازهای دیگران هستند، آنها این کار را برای دستیابی به تایید، تداوم رابطه هیجانی و یا اجتناب از انتقام انجام می دهند. این افراد در کودکی آزاد نبوده اند تا از تمایلات طبیعی خودشان پیروی کنند و در بزرگسالی به جای اینکه از درون جهت دهی شوند از محیط بیرون تاثیر می پذیرند و از خواسته های دیگران تبعیت می کنند. ریشه های تحولی این طرحواره مبتنی بر پذیرش مشروط بوده است: کودکان باید جنبه های مهم شخصیت خود را برای دست یابی به عشق یا تایید دیگران مهار می کردند. در اکثر این خانواده ها والدین به جای توجه و اهمیت قائل شدن برای نیازهای منحصر به فرد کودک، بیشتر نیازهای هیجانی یا منزلت اجتماعی خود را مهم می دانستند.

4-1 طرحواره اطاعت: احساس اجبار نسبت به واگذاری افراطی کنترل خود به دیگران، این کار معمولاً برای اجتناب از خشم، محرومیت هیجانی یا انتقاد صورت می گیرد. این طرحواره اغلب به صورت اطاعت افراطی همراه با حساسیت بیش از حد نسبت به احساسات دیگران تجلی می یابد. این طرحواره منجر به خشمی فرو خورده شده که خود را در قالب یک سری رفتارهای ناسازگارانه مثل پرخاشگری منفعل، طغیان های عاطفی کنترل نشده، علایم روان تنی، کناره گیری از عواطف، برون ریزی و سو مصرف مواد نشان می دهد.

سبک های مقابله در مقابل این طرحواره:

تسلیم: واگذاری حق انتخاب و کنترل موقعیت به دیگران، انتخاب همسر یا افراد مهم زندگی که کنترل کننده اند. مهیا کردن شرایط برای دیگران به منظور رسیدن به آرزوهایشان.

اجتناب: اجتناب از موقعیت هایی که مستلزم تعارض با دیگران است. اجتناب از کلیه روابط بین فردی. اجتناب از موقعیت هایی که خواسته هایش با دیگران متفاوت است.

جبران افراطی: نافرمانی در مقابل مراجع قدرت. انجام رفتارهای منفعلانه، پرخاشگرانه یا نافرمانی.

4-2 طرحواره پذیرش جویی/ جلب توجه: تأکید افراطی در کسب تأیید، توجه و پذیرش از سوی دیگران که مانع شکل گیری معنای مطمئن و واقعی از خود می شود. احساس ارزشمندی فرد بیشتر به واکنش  های دیگران وابسته است تا به تمایلات طبیعی خودش. گاه این طرحواره با تأکید افراطی بر مقام و منزلت، قیافه و ظاهر، پذیرش اجتماعی، پول یا پیشرفت مشخص می شود و وسیله ای است برای دست یابی به تأیید، تحسین و توجه دیگران (اهداف اولیه از دست یابی به تأیید، تحسین و توجه دیگران کسب قدرت یا توانایی کنترل نیست).

سبک های مقابله در مقابل این طرحواره:

تسلیم: تلاش برای تاثیر گذاشتن بر دیگران. جلب توجه دیگران به موفقیت های مرتبط با منزلت اجتنماعی خود

اجتناب: اجتناب از تعامل با کسانی که مورد تحسین هستند و حسادت نسبت به آنها.

جبران افراطی: دوری جستن از روابط به گونه ای که توجه دیگران را اصلاً جلب نکند، بی ارزش جلوه دادن موفقیت های دیگرانی که مورد تحسین هستند.

5- طرحواره های حوزه گوش به زنگی بیش از حد و بازداری: تاکید افراطی بر واپس زنی احساسات، تکانه ها و انتخاب های خود انگیخته فرد یا برآورده ساختن قواعد و انتظارات انعطاف ناپذیر و درونی شده درباره عملکرد و رفتار اخلاقی که اغلب منجر به از بین رفتن خوشحالی، ابراز عقیده، آرامش خاطر، روابط نزدیک و سلامتی می شود. طرحواره های این حوزه در خانواده هایی به وجود می آید که در آنها عصبانیت، توقع و گاهی تنبیه مشاهده می شود. در این خانواده ها بر عملکرد عالی، بی نقص گرایی، وظیفه شناسی، پیروی از قوانین، پنهان سازی هیجان ها، و اجتناب از اشتباه تأکید می شود، در عین حالی که به لذت، خوشحالی و آرامش اهمیت چندانی داده نمی شود. معمولاً در چنین افرادی تمایلی نهفته نسبت به بدبینی و نگرانی وجود دارد. دوران کودکی چنین بیمارانی پر از خشونت، واپس زدگی و سختگیری بوده و خویشتن داری و فداکاری بیش از حد بر خود انگیختگی و لذت غلبه داشته است. این بیماران یاد گرفته اند که در خصوص حوادث منفی زندگی گوش به زنگ باشند و زندگی را طاقت فرسا در نظر بگیرند.

5-1 طرحواره منفی گرایی و بد بینی: تمرکز عمیق و مداوم بر جنبه های منفی زندگی (درد، مرگ، دلخوری، فقدان، عدم توافق، تعارض، گناه، مشکلات حل نشده، اشتباهات بالقوه، خیانت، کارهایی که اشتباه انجام می شوند و..) همراه با دست کم گرفتن جنبه های مثبت و خوش بینانه زندگی یا غفلت از آنها. این بیماران در حین فعال شدن این طرحواره دست به پیش بینی های افراطی می زنند. مثلاً پیش بینی می کنند که کارهای شغلی، اقتصادی و بین فردی به طرز اسفباری اشتباه از آب در می آیند. این بیماران از اشتباه کردن خیلی می هراسند.

سبک های مقابله در مقابل این طرحواره:

تسلیم: تمرکز بر جنبه های منفی، نادیده گرفتن جنبه های مثبت، نگرانی های مداوم، انجام ندادن کارها به دلیل اجتناب از نتیجه احتمالی منفی.

اجتناب: زیاده روی در نوشیدن مشروب با هدف نادیده گرفتن احساسات بدبینانه و فلاکت بار. پایین نگه داشتن سطح توقع و انتطارات.

جبران افراطی: خوش بینی زیاد و انکار واقعیت های ناخوشایند.

5-2 طرحواره بازداری هیجانی: بازداری افراطی اعمال، احساسات و ارتباطات خود انگیخته که معمولاً به منظور اجتناب از طرد دیگران، احساس شرمندگی و از دست دادن کنترل بر تکانه های شخصی صورت می گیرد. شایع ترین حوزه های بازداری عبارتند از: 1- بازداری خشم و پرخاشگری. 2- بازداری از بیان تکانه های مثبت از قبیل خوشحالی، محبت، برانگیختگی جنسی و بازی. 3- بازداری از بیان آسیب پذیری یا بیان راحت و صریح احساسات و نیازهای شخصی. 4- تاکید افراطی بر عقلانیت و نادیده گرفتن هیجان ها.

سبک های مقابله در مقابل این طرحواره:

تسلیم: خود را فردی خونسرد و آرام و متین جلوه دادن. تأکید بر استدلال، کم اهمیت جلوه دادن هیجانات، انجام رفتارهای کنترل گرانه، بی احساسی، نشان ندادن هیجانات و رفتار خود انگیخته.

اجتناب: اجتناب از موقعیت هایی که افراد راجع به احساسات خود بحث می کنند یا آنها را بیان می نمایند. اجتناب از انجام فعالیت هایی که نیازمند خود بیانگری است مانند ابراز عشق و یا ترس و یا رفتارهای آزادانه ای مثل رقص.

جبران افراطی: فرد به طور ناشیانه سعی می کند مجلس گرم کن باشد به گونه ای که غیر طبیعی به نظر می رسد. انجام رفتارهای تکانشگرانه بدون بازداری که گاهی اوقات تحت تاثیر مواد مهار زدایی همچو الکل صورت می گیرد.

5-3 طرحواره معیارهای سرسختانه/عیب جویی افراطی: باور اساسی مبنی بر اینکه فرد برای رسیدن به معیارهای بلند پروازانه درباره رفتار و عملکرد خود، باید کوشش فراوانی به خرج دهد و این کار معمولاً برای جلوگیری از انتقاد صورت می گیرد. این طرحواره به طور معمول در خانواده هایی به وجود می اید که تحت فشارند، نسبت به خودشان و دیگران بیش از حد عیب جویی می کند و توقع دارند کارها با کیفیت عالی و در کوتاه ترین زمان ممکن انجام شود. این طرحواره اغلب منجر به نقص های جدی در احساس لذت، آرامش، سلامتی، احساس ارزشمندی، پیشرفت یا روابط رضایت مندانه می شود و به شکل های زیر بروز می کند:

3-5-1 بی نقص گرایی ، توجه غیر معمول به جزئیات یا ارزیابی کمتر از حد عملکرد خود در مقایسه با عملکرد دیگران.

3-5-2 قوانین غیر قابل انعطاف و باید ها، در بسیاری از حوزه های زندگی از جمله معیارهای بالا و غیر واقع بینانه اخلاقی، فرهنگی و مذهبی

3-5-3 دغدغه زمان و کارامدی به منظور انجام کار بیشتر.

افراد با این طرحواره معتقدند باید سخت تلاش کنند تا به معیاهای بلند پروازانه خود دست یابند و این کار را به خاطر اجتناب از عدم تایید یا خجالت زدگی انجام می دهند. این طرحواره معمولاً منجر به عیب جویی افراطی از خود و دیگری می شود. این وضعیت در صورتی به عنوان یک طرحواره ناسازگار اولیه شناخته می شود که منجر به اختلال در سلامت، احساسا ارزشمندی، روابط بین فردی یا لذت بردن از زندگی شود.

سبک های مقابله در مقابل این طرحواره:

تسلیم: تلاش زیاد برای بی نقص جلوه دادن خود.

اجتناب: اجتناب از موقعیت ها و تکالیفی که منجر به قضاوت در مورد عملکرد فرد می شود. اجتناب از انجام کارها، اهمالکاری.

جبران افراطی: بی توجهی به معیارها و انجام کارها بدون در نظر گرفتن زمان به صورت شتاب زرده. کنار گذاشتن تمام معیارهای بلند پروازانه و عادت کردن به انجام  رفتار پایین تر از حد معمول.

......................................

منبع: یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت؛ و ویشار، مارجوری (1950). طرحواره درمانی (راهنمای کاربردی برای متخصصین بالینی). مترجمان: حسن حمید پور و زهرا اندوز (1389). تهران: ارجمند.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٥/٧

طرحواره درمانی رویکردی نوین و منسجم به درمان اختلالات روانی است که حاصلی از ترکیب روانکاوی، گشتالت درمانی، رفتار درمانی و شناخت درمانی است. اصل در این رویکرد درمانی بر این است که فرد طرحواره هایی از کودکی با خود به بزرگ سالی می آورد. این طرحواره ها معمولاًَ ناسازگار بوده و موجب می شود کیفیت زندگی فرد تحت تأثیر قرار بگیرد. برای بهبود کیفیت زندگی فرد باید طرحواره هایش را بهبود داد.

تعریف طرحواره

قبل از هر چیز باید طرحواره را توضیح بدهیم. طرحواره عبارت است از بازنمایی انتزاعی خصوصیات متمایز کننده ی یک واقعه یا طرح کلی از عناصر برجسته یک واقعه. یا هر اصل سازمان بخش کلی که برای درک تجارب زندگی فرد ضروری است. طرحواره یک الگوی شناختی، هیجانی همراه با احساس های بدنی است که موجب بروز رفتارهایی می شود.

طبق نظر یانگ طرحواره های ناسازگار اولیه این ویژگی ها را دارند: 1- الگوها یا درون مایه های عمیق و فراگیری هستند. 2- از خاطرات، هیجان ها، شناختواره ها و احساسات بدنی تشکیل شده اند. 3- در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته اند. 4- در سیر زندگی تداوم دارند. 5- درباره خود و رابطه با دیگران هستند. 6- به شدت ناکارامدند.

همانطور که یانگ گفته طرحواره دارای ابعاد هیجانی، احساسات بدنی، خاطرات و شناختواره ها است. سیستم های متفاوتی برای ضبط هر یک از این موارد در مغز وجود دارد. ابعاد هیجانی و احساس های بدنی طرحواره در آمیگدال ثبت می شوند و خاطرات و شناختواره های همراه آن در هیپوکامپ و قشر عالی مغز ذخیره می شود. هیجانات و احساس های بدنی ذخیره شده در سیستم آمیگدال ویژگی های سیستم آمیگدال را دارا هستند. سیستم آمیگدال ناهشیار است، سریعتر عمل می کند، خودکار است، خاطرات هیجانی ثبت شده در آمیگدال پردوام و ماندگارند، سیستم آمیگدال از تفاوت های شناخت دقیقی ندارد، و سیستم آمیگدال از نظر تکاملی مقدم بر قشر مغز است (یعنی زودتر شکل می گیرد و تکمیل می شود). وقتی فرد با محرک هایی روبرو می شود که یاد آور وقایع دوران کودکی او هستند و در شکل گیری طرحواره ها نقش داشته اند، هیجان ها و احساس های بدنی همراه آن واقعه به طور ناهشیار توسط سیستم آمیگدال فعال می شوند. هیجانها و احساسهای بدنی خیلی سریعتر از شناختواره ها به کار می افتند. همچنین مولفه های شناختی طرحواره اغلب دیرتر از هیجان ها و احساس های بدنی شکل می گیرند. بسیاری از طرحواره ها در مراحل پیش کلامی بوجود می آیند. به خاطر همین بعد هیجانی طرحواره ها و مکان ضبط شدن آنها است که افراد بسیاری از مشکلشان شناخت کافی دارند اما در مواقع لزوم نمی توانند رفتار مناسبی داشته باشند و این یکی از نقص های درمان های شناختی است.

شیوه شکل گیری طرحواره

طرحواره ها در اوایل زندگی شکل می گیرند، به حرکت خود ادامه می دهند و بنا بر اصل حفظ هماهنگی شناختی (حفظ دیدگاه باثبات در مورد خود و دیگری) خودشان را بر تجارب بعدی زندگی تحمیل می کنند، حتی اگر هیچگونه کاربرد دیگری نداشته باشند. طرحواره برای بقای خودش می جنگد و فرد با آن احساس راحتی می کند. افراد به سمت وقایعی کشیده می شوند که با طرحواره هایشان همخوانی دارد و به همین دلیل تغییر طرحواره ها سخت است.

چهار دسته از تجارب اولیه زندگی روند اکتساب طرحواره ها را تسریع می کنند

1-   عدم ارضا نیازها: می تواند منجر به شکل گیری طرحواره هایی همچون محرومیت هیجانی و رها شدگی شود.

2-   ارضا بیش از حد نیازها: می تواند منجر به شکل گیری طرحواره هایی همچون وابستگی/ بی کفایتی و استحقاق بزرگ منشی شود.

3-   آسیب دیدن و قربانی شدن: می تواند منجر به تشکیل طرحواره هایی همچون نقص/شرم، بی اعتمادی/بدرفتاری و یا آسیب پذیری نسبت به ضرر شود.

4-   درونی سازی یا همانند سازی با افراد مهم زندگی.

علاوه بر این چهار دسته تجارب، خلق و خو نیز در شکل گیری طرحواره ها تأثیر دارد. حتی خلق و خو در درونی سازی با افراد مهم موثر است. خلق و خوی کودک تعیین می کند که آیا با ویژگی افراد مهم زندگی اش همانند سازی می کند یا خیر. مثلاً کودک افسرده خو احتمال کمتری دارد که سبک خوشبینانه والدین خود را در مقابل بدشانسی ها درون سازی کند زیرا رفتار چنین والدی آنقدر مخالف طبع کودک است که نمی تواند آن را جذب کند.

ابعاد خلق و خو عبارتند از: پایدار یا بی ثبات، خوشبین یا افسرده خو، خونسرد یا مضطرب، حواس پرت یا وسواسی، پرخاشگر یا منفعل، بازیگوش یا تحریک پذیر، اجتماعی یا خجالتی

اما نیازهای هیجانی هر انسان عبارتند از:

1-   دلبستگی ایمن به دیگران (شامل نیاز به امنیت، ثبات، محبت و پذیرش)

2-   خودگردانی، کفایت و هویت

3-   آزادی در بیان نیازها و هیجان های سالم

4-   خود انگیختگی و تفریح

5-   محدودیتهای واقع بینانه و خویشتن داری

لذا تجاربی که فرد داشته و شیوه ی برآورده شدن نیازهایش و همچنین خلق و خوی فرد دست به دست هم می دهند تا یک طرحواره در فرد شکل بگیرد.

 

تداوم طرحواره

طرحواره ها توسط سه سازوکار اولیه تداوم می یابند:

1-   تحریف شناختی: فرد از طریق تحریف شناختی بر اطلاعات همخوان با طرحواره توجه می کند و اطلاعاتی را که با طرحواره منافات دارند را نادیده می گیرد یا کم ارزش می شمارد.

2-   الگوهای زندگی خود آسیب رسان: فرد درگیر الگوهای خود آسیب رسان، انتخاب های ناهشیارانه ای می کند و در موقعیت هایی می ماند و روابطی را برقرار می کند که منجر به برانگیختگی طرحواره می شود و در عین حال از برقراری روابطی که منجر به بهبود طرحواره می شوند اجتناب می کند.

3-   سبک های مقابله ای ناکارامد: بیماران در اولیل زندگی به منظور انطباق با طرحواره پاسخ های مقابله ای ناسازگاری به وجود می آورند تا مجبور نشوند هیجان های شدید و استیصال کننده ای را تجربه کنند. این کار معمولاً منجر به تداوم طرحواره می شود. سه سبک مقابله ای ناکارامد عبارتند از:

1-3- تسلیم: وقتی بیمار تسلیم طرحواره می شود به درست بودن طرحواره گردن می نهد و سعی نمی کند با آن بجنگد و یا از آن اجتناب کند بلکه می پذیرد که طرحواره درست است و به گونه ای عمل می کند که صحت طرحواره تایید شود. این افراد بدون آگاهی از آنچه انجام می دهند الگوهای طرحواره خواست را تکرار می کنند، به طوری که در بزرگسالی تجارب دوران کودکی را دوباره زنده می کنند. این افراد از نظر رفتاری معمولاً افرادی را به عنوان همسر انتخاب می کنند که با آنها همانند والدین خشمگین برخورد می کند.

2-3- اجتناب: وقتی بیماران این سبک را به کار می برند سعی می کنند زندگی خود را طوری تنظیم کنند که طرحواره هیچ وقت فعال نشود. آنها می کوشند با نا آگاهی زندگی کنند، انگار که اصلا طرحواره ای وجود ندارد. از فکر کردن راجع به طرحواره اجتناب می کنند و افکار و تصاویر برانگیزاننده طرحواره را بلوکه می کنند. این افراد ممکن است به طور افراطی مشروب بنوشند، دارو مصرف کنند، روابط جنسی بی بند و بار داشته باشند، پرخوری کنند، اشتغال ذهنی اجبارگونه با پاکی و تمیزی پیدا کنند، هیجان طلب یا معتاد به کار شوند. این افراد معمولاً از موقعیت های بر انگیزاننده طرحواره مثل روابط صمیمی اجتناب می کنند. همچنین این افراد از شرکت فعال در فرایند درمان معمولاً اجتناب می کنند.

3-3- جبران افراطی: وقتی بیماران این سبک را به کار می برند، از طریق فکر، احساس، رفتار و روابط بین فردی به گونه ای با طرحواره می جنگند که انگار طرحواره متضادی دارند. آنها سعی می کنند تا حد ممکن با دوران کودکی خود یعنی زمان شکل گیری طرحواره ها متفاوت باشند. جبران افراطی را می توان تلاش نسبتاً سالمی در جهت حمله متقابل علیه طرحواره درنظر گرفت که متاسفانه به هدف خود دست نمی یابد و منجر به تداوم طرحواره می شود. جنگیدن علیه یک طرحواره تا زمانی سالم محسوب می شود که رفتار با موقعیت تناسب داشته باشد، به احساسات دیگران خدشه ای وارد نکند و پیامد منطقی داشته باشد. با این حال جبران افراطی معمولاً در چرخه حمله متقابل گرفتار می آید.

چند عامل در استفاده از یک سبک مقابله ای موثر است. نقش خلق و خو در تعیین سبک های مقابله ای بیشتر از نقش آن در تعیین طرحواره است. مثلاً افراد دارای خلق و خوی انفعالی در هنگام فعال شدن طرحواره به احتمال قوی یا اجتناب می کنند یا تسلیم می شوند و افراد با خلق و خوی پرخاشگری بیشتر احتمال دارد از جبران افراطی استفاده کنند. خلق و خو در طول زندگی باثبات است مگر از طریق روانکاوی قابل تغییر باشد. عامل دیگر در استفاده از سبک های مقابله ای درونی سازی است. کودکان اغلب از رفتارهای مقابله والدی الگو برداری می کنند که با او همانند سازی کرده اند.

سبک مقابله ای و پاسخ های رفتاری جزوی از طرحواره نیستند. سبک مقابله ای ممکن است به صورت شناختی رفتاری یا عاطفی بروز کند اما جزوی از طرحواره نیست چون بیماران در طول زندگی از سبک های مقابله ای متفاوتی برای برخورد با یک طرحواره استفاده می کنند. مثلاً فردی در کودکی و نوجوانی در مقابل طرحواره نقص و اطاعت تسلیم شده اما در بزرگسالی دست به جبران افراطی می زند.

بهبود طرحواره

برای بهبود طرحواره سه شیوه به کار می رود:

تکنیک های شناختی: بیمار با به کار گیری تکنیک های شناختی یاد می گیرند در مقابل طرحواره استدلال کرده و در سطح منطقی اعتبار طرحواره را زیر سوال ببرند.

تکنیک های تجربی: بیماران در سطح هیجانی با طرحواره مبارزه می کنند. با استفاده از تکنیک های تجربی مثل تصویر سازی ذهنی و برقراری گفتگو، خشم و ناراحتی خود را نسبت به حوادث دوران کودکی شان ابراز می دارند. همچنین راجع به نیازهایی که والدینشان برآورده نکرده اند صحبت می کنند. آنها تصویرهای ذهنی دوران کودکی را به تصاویر وقایع ناراحت کننده فعلی ربط می دهند، خودشان را با طرحواره و پیام آن به طور مستقیم رویارو می سازند، با طرحواره مخالفت می کنند و یا با آن می جنگند.

الگو شکنی رفتاری: درمانگر به بیمار کمک می کند تا برای جایگزین نمودن الگوهای رفتاری سازگار تر و جدید تر به جای پاسخ های مقابله ای ناکارامد، تکالیف خانگی را طرح ریزی نماید. بیمارن آمادگی این را پیدا می کنند که بفهمند تا به حال چگونه با انتخاب افراد خاصی به عنوان شریک زندگی، دوست و یا همکار و یا از طریق تصمیم گیری های مهم زندگی، طرحواره های خود را تداوم می بخشیدند و یاد می گیرند که دست به انتخاب های سالم تری بزنند تا الگوهای خود آسیب رسان زندگی قدیمی شان را بشکنند.

طرحواره های به طور کامل بهبود نمی یابند، در عوض وقتی بهبود یابند از میزان فعال شدنشان و شدت عاطفه همراه آن کاسته می شود. همچنین مدت زمان فعال شدن آن در ذهن زیاد به طول نمی انجامد. لذا شدت و میزان فعال سازی طرحواره ها ممکن است بهبود یابد و یا کمتر شود اما به ندرت بعد هیجانی طرحواره ها بهبود می یابد. پس از بهبود طرحواره ها بیماران به محرکهای بر انگیزاننده طرحواره ها به شیوه سالم تری پاسخ می دهند، دوستان مطلوب تری انتخاب می کنند و نگرش شان نسبت به خودشان مثبت تر می شود. و سبک مقابله ای سازگار جانشین سبک های مقابله ای ناسازگار می شود.

بهبود طرحواره به کاهش تمام این موارد مربوط می شود: 1- شدت خاطرات مرتبط با طرحواره. 2- فعال شدن هیجانی طرحواره. 3- نیرومندی احساس های بدنی. 4- ناسازگاری شناخت واره.

......................................

منبع: یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت؛ و ویشار، مارجوری (1950). طرحواره درمانی (راهنمای کاربردی برای متخصصین بالینی). مترجمان: حسن حمید پور و زهرا اندوز (1389). تهران: ارجمند.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٥/۳

همچو پلکانی که خود را به دیواری بلند آویخته

ابتدایت پیش پایم، انتهایت بی نهایت

مهدی فرمانی