روان شناسانه
نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩٢/۱/٧

مات و مبهوتم از اونچه که داره بر من می‌گذره. متحیر از بازی‌های روزگار به کنج خلوتم خزیدم و به اونچه که در حال رخ دادنه دارم زل می‌زنم. دلخورم از خودم و دور و برم، از آدمای صد من یه غاز، آدمایی که فرق سیب زمینی و .... از هم تشخیص نمیدن و از خودم که در معرض قضاوت چنین افرادی قرار می‌گیرم. دلم می‌خواد دست پیش بگیرم که اینطور پس نیوفتم.

یک سالی از تولد روانشناسانه در پرشین بلاگ می‌گذره و الان دارم پست اوّلم رو می‌خونم.