روان شناسانه
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩٢/۳/٥

"من کیم؟" را چندی است کنار گذاشته‌ام، به این می‌اندیشم که "چه کسی می‌‎خواهم باشم".

 

 

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩٢/۳/۳

یک دوست به شما زنگ می‌زند که با هم به تفریح بروید. بنا به دلایلی نمی‌خواهید بروید و همچنین نمی‌خواهید دلیلتان را شرح دهید. لذا  از وی عذر خواهی می‌کنید و به دروغ می‌گویید که حوصله هیچ کاری را ندارید. 10 دقیقه از این ماجرا می‌گذرد و شما دارید به این فکر می‌کنید که چرا بی حوصله‌اید و چکار کنید که حالتان بهتر شود!!!  یعنی ذهنتان آن چیزی را که به زبان آوردید (حتی به دروغ) جدی گرفت و احساسات متناظر با آن کلمه را به شما تقدیم کرد. به عبارتی جناب ذهن فراموش کرد که شما واقعاً بی‌حوصله نبودید و فقط برای اینکه درخواست دوستتان را نپذیرید یک دروغ سر هم کردید (البته بگذریم از مشکل رک نبودنمان).
     دوستتان حالش خوب نیست، نگران و افسرده شده، شما هم برای اینکه با وی همدردی کنید از مشکلات خودتان می‌گویید و کمی هم خودتان را ناراحت جلوه می‌دهید، 10 دقیقه بعد حالتان واقعاً بد است و نمی‌دانید چرا و چه اتفاقی افتاده!!!
     متنی را به پست الکترونیک یکی از دوستان می‌فرستید، هیچ منظور خاصی در هنگام ارسال این مطلب در ذهنتان نیست فقط چون جالب به نظر می‌آید آن را برای وی ارسال می‌کنید. اما بعد از اینکه مطلب را ارسال کردید این فکر به ذهنتان خطور می‌کند مبادا دوستتان فکر کند شما فلان منظور را داشته‌اید و سناریو خاصی را در ذهن بپروراند. روز بعد فرض شما  در مورد سناریو احتمالی دوستتان می‌شود منظور خودتان از ارسال آن ایمیل!!!
     در یک فیلم نقش معتادی را بازی می‌کنید که در حال مصرف مواد است، در همان لحظه این سناریو به ذهنتان خطور می‌کند که من آدم بدبخت و معتادی هستم. عواطف منفی در مورد خودتان به شما هجوم می‌آورند و شما را تحت تأثیر قرار داده و به طور جدی غمگین و پریشان می‌کنند!!! حتی ممکن است از خودتان بپرسید چه شد که معتاد و وابسته شدم؟ مردم به من چطور نگاه می‌کنند؟ و........
     اگر مغز ما را (یا حداقل من را) یک زمین شیب‌دار با یک سری آبراهه فرض کنیم، این زمین تمایل دارد آب‌های جاری بر سطح خود را در این مسیرها و در راستای شیبش منحرف کند. این مسیرهای ذهنی با توجه به تجاربمان در دوران گذشته شکل گرفته و ذهن ما تمایل دارد که رویدادهای جدید را در راستای ردهای به جا مانده از همان رویدادهای قبلی درک کند.
     به خودم می‌گویم: حواست باشه در دام مسیرهای ذهنیت گیر نیوفتی.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩٢/٢/۸

از زیباترین، بی‌پرده‌ترین و شجاعانه‌ترین جملاتی که تابحال شنیدم

"بهت نیاز دارم"ت بود.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩٢/۱/٧

مات و مبهوتم از اونچه که داره بر من می‌گذره. متحیر از بازی‌های روزگار به کنج خلوتم خزیدم و به اونچه که در حال رخ دادنه دارم زل می‌زنم. دلخورم از خودم و دور و برم، از آدمای صد من یه غاز، آدمایی که فرق سیب زمینی و .... از هم تشخیص نمیدن و از خودم که در معرض قضاوت چنین افرادی قرار می‌گیرم. دلم می‌خواد دست پیش بگیرم که اینطور پس نیوفتم.

یک سالی از تولد روانشناسانه در پرشین بلاگ می‌گذره و الان دارم پست اوّلم رو می‌خونم.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/۱٢/۱٠

در حین جستجو در اینترنت بودم که به دو فایل پر مغز و لینک شده در سایت مطالعات فرهنگی و رسانه‌ای برخورد کردم و حیفم آمد آنها را به اشتراک نگذارم. هر محققی باید با بنیان‌های فلسفی روش تحقیق خودش آشنا باشد و در این فایل‌ها چقدر زیبا آقای "سیدحسین کاظمی" این کار را در مورد پدیدارشناسی و پدیدارنگاری انجام می‌دهد. راستش چند وقتی است که از انجام پژوهش‌های کمّی دلسرد شده‌ام چرا که به نظر پژوهش کمّی دید درستی از واقعیّت به دست نمی‌دهد، اگرچه همه مراحل تحقیق را به درستی انجام داده باشی.

دانلود فایل صوتی کارگاه آموزشی آشنایی با پدیدار شناسی

دانلود فایل صوتی کارگاه آموزشی آشنایی با پدیدار نگاری

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/۱٠/۳

شماره دوم مجله برخط دانش روان‌شناختی منتشر شد. برای دستیابی به متن مقالات از بخش نمایه اقدام فرمایید.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/۱٠/٢

معمولاً دانشجویانی که می‌خواهند آزمون دکتری روانشناسی تربیتی بدهند، برای مبحث نظریه‌های آموزش این کتاب را به هم پیشنهاد می‌کنند. کتاب "الگوهای تدریس 2004" تالیف بروس جویس و همکاران با ترجمه محمدرضا بهرنگی. امروز کتاب را به دست گرفتم و 10 صفحه‌ای از آن را مطالعه کردم. حالم بد شد، دنیا دور سرم چرخید. اول از همه خشمم برانگیخته شد و از جهات گوناگون (از پولی که بابت خرید کتاب دادم تا وضعیت ترجمه و چاپ کتاب و احساس توهینی که می کردم) تأسف بسیاری خوردم. اما کمی که جلوتر رفتم، نوشته‌های داخل کتاب موجبات شادی و خنده من را فراهم کرد. آخر یکی نیست بگوید مرد حسابی از کجای این عبارت انگلیسی این سه کلمه (نمی‌گویم عبارت چون از لحاظ دستوری "توسعه همجوار مرز" عبارت هم نیست) در می‌آید!!! هوف ففففففففف .... وا اسفاه. آنقدر وضع ترجمه کتاب خراب است که باید در کنار عنوان "مترجم" کلمه "ویرانگر" را نیز اضافه کرد. یعنی بگویند مترجم و ویرانگر: آقای دکتر ..... اگر تمامی سوالات بخش نظریه‌های آموزش از این کتاب مطرح شود، امکان ندارد بتوانم و تحمل کنم که این کتاب را بخوانم. خواندن کتاب تعادل روانی آدم را به هم می‌زند، اصلاً نمی‌توانی روی یک پاراگراف تمرکزت را حفظ کنی. انگار یک سری کلمات کاملاً بی ربط به هم چسبانده شده‌اند و بیشتر به درد آزمایش‌های سنجش حافظه ابینگ هاوس می‌خورد. صرفاً گاهی برای خنده و گذران وقت (اگر وقتی باشد) سری می‌زنم شاید مطالبی اینچنینی باشد که بیایم برای شما هم بنویسم.

مطالب قدیمی تر » « مطالب جدیدتر
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :