روان شناسانه
نویسنده: سعید - ۱۳٩۳/٥/۱٤

مدت ها است که به حساسیت فصلی دچارم و تا به حال هرچه هم دوا و درمان کرده ام فایده نداشته. کم کم یاد گرفتم که با این مسئله کنار بیایم. در این نوع حساسیت سیستم دفاعی بدن واکنش شدیدی به ذراتی که از طریق بینی وارد بدن میشوند نشان میدهد واکنشی بیش از حد. گویی ویروسی وارد بدن شده باشد. و در اثر این واکنش شدید سیستم دفاعی، فرد علائم حساسیت را نشان میدهد: ادسه های مکرر، خارش بینی، آبریزش بینی و ..... به عبارتی سیستم دفاعی بدن وقتی در تشخیص ویروس ها درست عمل نکند یکی از عواقب آن حساسیت میتواند باشد.

به نظر میرسد در سیستم روانی مکانیسمی مشابه این مسئله داشته باشیم!

اکبر مبتلا به وسواس بستن در بود. شب ها بارها درب منزل را چک میکرد تا از بسته بودنش مطمئن باشد. هنگامی که به همراه خانواده به جایی میرفتند و از ماشینشان دور میشدند آنقدر از همسر و فرزندانش میپرسید که درب ماشین را بسته اند یا نه آنها را کلافه میکرد. اکبر در بسیاری از شبها در خواب فریاد میزد و هراسان از خواب بیدار میشد. اکثرا هم خواب میدید که دزدی وارد منزلشان شده و وی در خواب به دزد حمله ور میشد و داد و فریاد به راه میانداخت.

یک روز اکبر در پی درمان برآمد. پیش یک روانکاو رفت و از او در این مورد کمک خواست. روانکار پس از دریافت اطلاعات از زندگی وی و تحلیل خوابهایش به این نکته پی برد که اکبر به شدت از کنترل زندگیش توسط دیگران میترسد. و وسواس بستن درب هم در همین ترس ریشه دارد{دزد معنای این را داشت که کسی وارد خانه و زندگیش شده و دارد کاری میکند که او خبر ندارد و به عبارتی دارد کنترل زندگیش را در خطر می اندازد. اکبر برای اینکه از دست کابوس های شبانه رها شود درب ها را قبل از خواب چک میکرد و به وسواس بستن درب دچار شده بود. اگرچه اکبر باید درها را می بست اما این خوابها برای او پیامی دیگر داشتند که درب های ذهنی و زندگیش را به روی دخالت دیگران باید ببندد}. اما اکبر چرا از کنترل زندگیش توسط دیگران میترسید؟ مگر دیگران قصد کنترل زندگیش را داشتند؟

اکبر همیشه به حرف های دیگران درمورد زندگی شخصیش بسیار حساس بود. کوچکترین اظهار نظری را بر نمیتابید به ویژه هنگامی که از طرف افرادی بود که وی نسبت به آنها حساس شده بود. یک پیشنهاد ساده فروختن ماشینی که هر روز خرج روی دستش میگذارد را به عنوان دخالت در زندگی شخصی درک میکرد. هر گفته ای را در راستای استقلال شخصی و کنترل زندگی اش تفسیر میکرد و معیارش برای سنجش بسیاری از صحبت های گاها خیرخواهانه، همین کنترل و استقلال شخصی بود. به شدت روی استقلال شخصی اش حساس بود و واکنش نشان میداد. اما چرا؟ چرا اکبر همه چیز را در راستای کنترل زندگیش درک میکرد و دیگران را کنترل کننده میدید در حالیکه واقعا اینچنین نبود؟

به نظر میرسد که سیستم شناختی اکبر دچار بیماری باشد که نمیتواند ویروس ها را تشخیص دهد. به عبارتی نیمتواند درست را از نادرست به خوبی تشخیص دهد. اما این بیماری چیست؟ چرا اکبر صحبت ها و اظهار نظرهای دیگران را نادرست دریافت میکند؟

بگذارید گریزی به مسئله دیگر بزنیم. امروزه برای بسیاری از مردم آشکار شده که گاهی تنفر نشان از علاقه شدید دارد. شما به فردی علاقه شدید دارید و با کوچکترین مسئله ای ممکن است تنفر شما برانگیخته شود. یک مرد که از یک زن جواب رد شنیده است ممکن است واکنش وی بعدا خصمانه باشد چرا که هنوز در اعماق وجودش به وی علاقه دارد. نه به خاطر اینکه غرورش خدشه دار شده بلکه به خاطر اینکه میترسد مبادا دوباره در مقابل این فرد عنان دل از دستش برود و شاید دوباره در مقابل خودش و دیگری تحقیر و شرمنده شود. برای همین سعی میکند به هیچ وجه اجازه  ورود اطلاعاتی از فرد مقابل به ذهنش نشود و هیچگونه ارتباط عاطفی مجددی برقرار نشود و به عبارتی این میل درونی خود را سرکوب میکند. اگر روزی طرف مقابل بخواهد نزدیک شود، قهرمان داستان ما شدیدا واکنش نشان میدهد و به حرکات طرف مقابل حساس میشود. چرا که به نظر میرسد در اعماق وجودش کسی هست که میگوید «مواظب باش ممکن است در مقابل این فرد اختیار از دست بدهی».

گریزی به مسئله دیگر.

شیما در اولین برخوردش با دختری نوجوان از او در مورد میزان تحصیلاتش سوال پرسید. به همین سادگی. دختر هم جواب داد که «دوم». باز هم به همین سادگی. برای شیما سوالی پیش آمد که دوم راهنمایی یا دبیرستان؟ لذا پرسید "دوم دبیرستان؟" اما دخترک با حالت تندی جواب داد که "په نه په دوم راهنمایی؟" این برخورد تند شیما را شوکه کرد. "مگر من چه گفتم؟ یک سوال ساده پرسیدم چرا اینقدر واکنش تند نشان داد؟ چرا حساس شد؟" البته این نوع واکنش های تند از سوی نوجوانان بسیار مشاهده میشود به ویژه وقتی که موضوع آن در مورد بزرگ بودنشان باشد. به نظر برخی نوجوانان در اعماق وجودشان این سخن نهفته است. «مواظب باش تو هنوز بچه ای و ممکن است توسط دیگران کنترل شوی». و همین فکر درونی باعث میشود که به هر حرفی در مورد سن و سال و بزرگ بودن و .... واکنش شدید نشان دهد.

بر گردیم به مسئله خودمان. چرا اکبر صحبت دیگران را در راستای کنترل شدن درک میکند و واکنش تند نشان میدهد؟ بگذارید قبل از ادامه دادن مسئله دیگری را مطرح کنم "توجه ساختی".

هر انسانی در طول عمرش از ساخت شناختی پویایی برخوردار است. به نظر در این ساخت شناختی بخشهایی گسترده تر باشند و فرد در مورد آنها اطلاعات و دانش بیشتری داشته باشد و بیشتر در مورد آن فکر کرده باشد. مثلا یک متخصص محیط زیست طبیعتا ساخت شناختی گسترده تری در مورد محیط زیست دارد و پیدیده های زیست محیطی توجه او را بیشتر به خود جلب میکنند.

اکبر قصه ما اینقدر به استقلال و کنترل زندگی اش حساس شده بود که یک دعوت برای مهمانی را نوعی کنترل میدید و میگفت طرف با این دعوت مرا کنترل کرده و مجبورم میکند که امشب در منزل آنها غذا بخورم! شاید به نحوی هم راست بگوید اما همه ماجرا این نیست. اکبر آنقدر به استقلال خوش فکر کرده که دیگر هیچ چیزی بجر استقلال را نمیبیند و به پدیده ها صر فا از این دیدگاه مینگرد. گسترده شده ساخت شناختی اش در این زمینه موجب شده که "توجه ساختی" اکبر پیرامون استقلال باشد. این توجه ساختی پیرامون استقلال موجب میشود که اکبر پدیده ها را در این راستا درک کند و تفسیر کند.

حال که مشخص شد که چرا اکبر پدیده ها را اینگونه درک میکند باید بپرسیم که در ته ذهن اکبر چه گفتگویی در مورد استقلال جریان دارد که موجب میشوئد اینگونه سخت و تند واکنش نشان دهد. به نظر این صدا آشنا باشد که: «تو در کنترل زندگیت ضعف داری. دیگران حق دارند که در مورد زندگی تو تصمیم گیری کنند، اگر مشکلی پیش بیاید نمیتوانی رابطه را کنترل کنی، دعوا میشود، رابطه به هم میخورد، مغلوب میشوی و ... پس بهتر است از همین الالن جلویش را بگیری و واکنش نشان دهی و .....»

اکبر در اثر داشتن این پیش فرض ها در ته ذهنش اینگونه حساس شده و وقتی این ویروس ذهنی (پیش فرضهای غلط) از بین برود بخش عمده ای از مسائل مرتبط با آن نیز از بین خواهد رفت، منجمله کابوس های شبانه، وسواس بستن درب، حساسیت های بیجا به سخن دیگران و......

پس دیدید که سیستم شناختی هنگامی که درست کار نکند همانند سیستم ایمنی بدن واکنش های شدید و نابجا نشان میدهد.