روان شناسانه
نویسنده: سعید - ۱۳٩۱/٤/٧

به نظرم ترس از تایید نشدن یکی از اساسی ترین ترس های بشر باشد. منظورم یک نوع ترس فراگیر تر و خفیف تر از ترس های مرض گونه اجتماعی است.

در این نوشتار به دنبال این هستم که در حد توانم به این سوالات پاسخ بدهم.

چرا از تأیید نشدن می ترسیم؟ به دنبال تأیید چه کسانی هستیم؟ سن فرد تأیید کننده، پایگاه اجتماعی یا اقتصادیش چه نقشی در اهمیت تأییدش دارد؟ خود پنداره ی ما و میزان شباهتی که با دیگری احساس می کنیم چه نقشی در اهمیت تأیید دیگران دارد؟ چطور این ترس در ما شکل می گیرد؟ چه عاملی می تواند باعث شود فردی از تأیید نشدن توسط دیگران نترسد و یا علیرغم ترسش به راه خود ادامه دهد؟

قبل از هر توضیحی به نظرم رسید برای این مسئله مدلی طراحی کنم.

W= (X+1) Y

W مساوی است با میزان ترس از تأیید نشدن

X  مساوی است با میزان شباهت ادراک شده با دیگری

Y مساوی است با عواقب آسیب زای تأیید نشدن توسط دیگری

همانطور که در فرمول مشخص است، عواقب آسیب زای تأیید نشدن مؤلفه ی اصلی تری است و در صورتی که ارزش صفر بگیرد، میزان w نیز صفر خواهد شد. عواقب آسیب زای تأیید نشدن توسط دیگری می تواند تحت تأثیر میزان قدرت (جسمانی، پایگاه اجتماعی و اقتصادی و...) دیگری و میزان ارزشی که فرد برای دیگری در نظر دارد باشد.

پس :

چرا از تأیید نشدن می ترسیم؟ چون احتمالاً عواقب آسیب زایی برای ما دارد و یا باور داریم که اینچنین خواهد بود.

به دنبال تأیید چه کسانی هستیم؟ کسانی که عدم تأییدشان قدرت آسیب زایی بیشتری دارد.

سن فرد تایید کننده، پایگاه اجتماعی یا اقتصادیش چه نقشی در اهمیت تأییدش دارد؟ به طور غیر مستقیم بر میزان ارزشمندی فرد و توان آسیب زایی او تأثیر داشته و لذا به همان میزان هم تأیید کردنش اهمیت می یابد.

خود پنداره ی ما و میزان شباهتی که با دیگری احساس می کنیم چه نقشی در اهمیت تأیید دیگران دارد؟ پاسخ این سوال همراه پاسخ سوال بعدی خواهم داد.

اما چطور این ترس در ما شکل می گیرد؟

به نظرم ترس از تأیید نشدن تا حدودی از عواقب اجتماعی شدن باشد، سیستم های تربیتی ما معمولاً از شیوه های مختلف طرد کردن (اعم از بی توجهی تا تنبیه) برای اجتماعی کردن کودکان استفاده می کنند. همچنین اصولاً تربیت کردن همراه با تأیید نکردن برخی کارها است و گرفتن تأیید، امری مطلوب، خوشایند و مهم است و برعکس تأیید نشدن نامطلوب و آزار دهنده است. لذا مورد تربیت مستقیم یا غیر مستقیم می آموزد که به دنبال تأیید برود. به نظر میرسد مسئله گرفتن تأیید گسترده تر از آنچه که کلبرگ با نام اخلاق پسر خوب دختر خوب بیان می کند باشد. می توان گفت گرفتن تأیید عامل مهمی در بقای بسیاری از گروه ها و اجتماعات و به طور کلی زندگی گروهی باشد. همچنین به نظر میرسد برخی از تأیید گرفتن ها پاسخی باشد به یک نیاز هویتی. به ویژه زمانی که شباهت با فرد تأیید کننده بسیار است. به نظر میرسد "من" بدون در نظر گرفتن دیگری و در خلاء تعریف نمی شود. انسان خود را در رابطه با دیگری تعریف می کند و هنگامی که دیگرانِ مشابه فرد را تأیید نکنند، این امر تهدیدی خواهد بود برای خودپنداره و هویت فرد.

چه عاملی می تواند باعث شود فردی از تأیید نشدن توسط دیگران نترسد؟ یا علیرغم ترس به راه خودش ادامه دهد؟

شاید جواب یک کلمه باشد: باور. باورها رفتارهای ما را شکل می دهند و بر عواطف و احساساتمان تاثیر می گذارند. آن زندانی که می داند اگر تأیید بازجو را به دست نیاورد چه بلایی به سرش خواهد آمد اما باز هم بر باور خود پافشاری می کند و تا دم مرگ هم به راه خودش ادامه می دهد، نمونه ای از کسی است که باورش بر ترس از تایید نشدن غلبه کرده است.

البته به نظرم جنون راهکاری می آید برای گذار از این ترس که برخی آگاهانه آن را انتخاب کرده اند تا بتوانند بدون ترس از تأیید نشدن حقایقی که در نظرشان می آید را بیان کنند.

انسان به مقداری جنون هم نیاز دارد، وگرنه به پاره‌کردن بندهایش برای کسب آزادی خطر نمی‌کند (نیکوس کازانتزاکیس).