روان شناسانه
نویسنده: سعید - ۱۳٩۱/٤/۱۱

چند روز پیش فردی نظر مرا در مورد کسی که برای ازدواج انتخاب کرده بود و کلاً در مورد ازدواج جویا شد، انتخابی که کرده بود انگیزه ای شد تا این مطلب را بنویسم.

چرا در رابطه بین دو جنس برای رسیدن به برخی ها انگیزه داریم و برای برخی نه؟

نظریه انتظار * ارزش می گوید که فرد برای انجام دادن کاری بر انگیخته می شود که انتظار موفقیت در آن کار را دارد و موفق شدن در آن کار برایش ارزشمند است. اگر پسری فکر کند که به دست آوردن دل دختری بسیار کار دشواری است و از عهده او بر نمی آید، یا فکر کند که تفاوت های فرهنگی و اجتماعی زیادی با هم دارند و ممکن است که جواب رد به او بدهند، و یا اینکه فکر کند که نمی تواند زندگی مناسبی با دختر مورد نظر داشته باشد، در این حالت انتظار کارامدی وی در حد پایینی است و رسیدن و زندگی کردن با فرد مورد نظرش را بسیار چالش برانگیز می بیند و لذا برای جلو رفتن و ادامه زندگی با فرد مورد نظر برانگیخته نمی شود. البته باید در نظر داشت که میزان چالش احساس شده برای رسیدن به یک شخص و ادامه زندگی با وی، با انگیزش رابطه منحنی دارد. یعنی یک زندگی و یک عشق چالش برانگیز تا سطحی انگیزش را افزایش می دهد اما از یک سطح که چالش بیشتر شود انگیزش کاهش می یابد.

همچنین اگر پسر انتظار کارامدی بالایی داشته باشد اما فکر کند که به دست آوردن دل فلان دختر ارزشی ندارد و یا در تصورش زندگی با فلان شخص را خیلی ارزشمند ترسیم نکند و به طور کلی رسیدن به شخص خاصی و زندگی کردن با او برایش چندان ارزشمند نباشد، در این صورت باز هم برای اقدام کردن انگیزه ای ندارد. اینکه رسیدن به یک شخص چقدر ارزش دارد تحت تأثیر سیستم ارزشگذاری فرد است.

و اما عشق

عشق در این بین چکار می کند؟ عشق در برخی موارد آنچنان خودکارامدی کاذبی به فرد می دهد که اصطلاحاً می گویند "تنش داغه". برای همین است که شاعر می فرمایند "که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها".