روان شناسانه
نویسنده: سعید - ۱۳٩۱/٥/٧

طرحواره درمانی رویکردی نوین و منسجم به درمان اختلالات روانی است که حاصلی از ترکیب روانکاوی، گشتالت درمانی، رفتار درمانی و شناخت درمانی است. اصل در این رویکرد درمانی بر این است که فرد طرحواره هایی از کودکی با خود به بزرگ سالی می آورد. این طرحواره ها معمولاًَ ناسازگار بوده و موجب می شود کیفیت زندگی فرد تحت تأثیر قرار بگیرد. برای بهبود کیفیت زندگی فرد باید طرحواره هایش را بهبود داد.

تعریف طرحواره

قبل از هر چیز باید طرحواره را توضیح بدهیم. طرحواره عبارت است از بازنمایی انتزاعی خصوصیات متمایز کننده ی یک واقعه یا طرح کلی از عناصر برجسته یک واقعه. یا هر اصل سازمان بخش کلی که برای درک تجارب زندگی فرد ضروری است. طرحواره یک الگوی شناختی، هیجانی همراه با احساس های بدنی است که موجب بروز رفتارهایی می شود.

طبق نظر یانگ طرحواره های ناسازگار اولیه این ویژگی ها را دارند: 1- الگوها یا درون مایه های عمیق و فراگیری هستند. 2- از خاطرات، هیجان ها، شناختواره ها و احساسات بدنی تشکیل شده اند. 3- در دوران کودکی یا نوجوانی شکل گرفته اند. 4- در سیر زندگی تداوم دارند. 5- درباره خود و رابطه با دیگران هستند. 6- به شدت ناکارامدند.

همانطور که یانگ گفته طرحواره دارای ابعاد هیجانی، احساسات بدنی، خاطرات و شناختواره ها است. سیستم های متفاوتی برای ضبط هر یک از این موارد در مغز وجود دارد. ابعاد هیجانی و احساس های بدنی طرحواره در آمیگدال ثبت می شوند و خاطرات و شناختواره های همراه آن در هیپوکامپ و قشر عالی مغز ذخیره می شود. هیجانات و احساس های بدنی ذخیره شده در سیستم آمیگدال ویژگی های سیستم آمیگدال را دارا هستند. سیستم آمیگدال ناهشیار است، سریعتر عمل می کند، خودکار است، خاطرات هیجانی ثبت شده در آمیگدال پردوام و ماندگارند، سیستم آمیگدال از تفاوت های شناخت دقیقی ندارد، و سیستم آمیگدال از نظر تکاملی مقدم بر قشر مغز است (یعنی زودتر شکل می گیرد و تکمیل می شود). وقتی فرد با محرک هایی روبرو می شود که یاد آور وقایع دوران کودکی او هستند و در شکل گیری طرحواره ها نقش داشته اند، هیجان ها و احساس های بدنی همراه آن واقعه به طور ناهشیار توسط سیستم آمیگدال فعال می شوند. هیجانها و احساسهای بدنی خیلی سریعتر از شناختواره ها به کار می افتند. همچنین مولفه های شناختی طرحواره اغلب دیرتر از هیجان ها و احساس های بدنی شکل می گیرند. بسیاری از طرحواره ها در مراحل پیش کلامی بوجود می آیند. به خاطر همین بعد هیجانی طرحواره ها و مکان ضبط شدن آنها است که افراد بسیاری از مشکلشان شناخت کافی دارند اما در مواقع لزوم نمی توانند رفتار مناسبی داشته باشند و این یکی از نقص های درمان های شناختی است.

شیوه شکل گیری طرحواره

طرحواره ها در اوایل زندگی شکل می گیرند، به حرکت خود ادامه می دهند و بنا بر اصل حفظ هماهنگی شناختی (حفظ دیدگاه باثبات در مورد خود و دیگری) خودشان را بر تجارب بعدی زندگی تحمیل می کنند، حتی اگر هیچگونه کاربرد دیگری نداشته باشند. طرحواره برای بقای خودش می جنگد و فرد با آن احساس راحتی می کند. افراد به سمت وقایعی کشیده می شوند که با طرحواره هایشان همخوانی دارد و به همین دلیل تغییر طرحواره ها سخت است.

چهار دسته از تجارب اولیه زندگی روند اکتساب طرحواره ها را تسریع می کنند

1-   عدم ارضا نیازها: می تواند منجر به شکل گیری طرحواره هایی همچون محرومیت هیجانی و رها شدگی شود.

2-   ارضا بیش از حد نیازها: می تواند منجر به شکل گیری طرحواره هایی همچون وابستگی/ بی کفایتی و استحقاق بزرگ منشی شود.

3-   آسیب دیدن و قربانی شدن: می تواند منجر به تشکیل طرحواره هایی همچون نقص/شرم، بی اعتمادی/بدرفتاری و یا آسیب پذیری نسبت به ضرر شود.

4-   درونی سازی یا همانند سازی با افراد مهم زندگی.

علاوه بر این چهار دسته تجارب، خلق و خو نیز در شکل گیری طرحواره ها تأثیر دارد. حتی خلق و خو در درونی سازی با افراد مهم موثر است. خلق و خوی کودک تعیین می کند که آیا با ویژگی افراد مهم زندگی اش همانند سازی می کند یا خیر. مثلاً کودک افسرده خو احتمال کمتری دارد که سبک خوشبینانه والدین خود را در مقابل بدشانسی ها درون سازی کند زیرا رفتار چنین والدی آنقدر مخالف طبع کودک است که نمی تواند آن را جذب کند.

ابعاد خلق و خو عبارتند از: پایدار یا بی ثبات، خوشبین یا افسرده خو، خونسرد یا مضطرب، حواس پرت یا وسواسی، پرخاشگر یا منفعل، بازیگوش یا تحریک پذیر، اجتماعی یا خجالتی

اما نیازهای هیجانی هر انسان عبارتند از:

1-   دلبستگی ایمن به دیگران (شامل نیاز به امنیت، ثبات، محبت و پذیرش)

2-   خودگردانی، کفایت و هویت

3-   آزادی در بیان نیازها و هیجان های سالم

4-   خود انگیختگی و تفریح

5-   محدودیتهای واقع بینانه و خویشتن داری

لذا تجاربی که فرد داشته و شیوه ی برآورده شدن نیازهایش و همچنین خلق و خوی فرد دست به دست هم می دهند تا یک طرحواره در فرد شکل بگیرد.

 

تداوم طرحواره

طرحواره ها توسط سه سازوکار اولیه تداوم می یابند:

1-   تحریف شناختی: فرد از طریق تحریف شناختی بر اطلاعات همخوان با طرحواره توجه می کند و اطلاعاتی را که با طرحواره منافات دارند را نادیده می گیرد یا کم ارزش می شمارد.

2-   الگوهای زندگی خود آسیب رسان: فرد درگیر الگوهای خود آسیب رسان، انتخاب های ناهشیارانه ای می کند و در موقعیت هایی می ماند و روابطی را برقرار می کند که منجر به برانگیختگی طرحواره می شود و در عین حال از برقراری روابطی که منجر به بهبود طرحواره می شوند اجتناب می کند.

3-   سبک های مقابله ای ناکارامد: بیماران در اولیل زندگی به منظور انطباق با طرحواره پاسخ های مقابله ای ناسازگاری به وجود می آورند تا مجبور نشوند هیجان های شدید و استیصال کننده ای را تجربه کنند. این کار معمولاً منجر به تداوم طرحواره می شود. سه سبک مقابله ای ناکارامد عبارتند از:

1-3- تسلیم: وقتی بیمار تسلیم طرحواره می شود به درست بودن طرحواره گردن می نهد و سعی نمی کند با آن بجنگد و یا از آن اجتناب کند بلکه می پذیرد که طرحواره درست است و به گونه ای عمل می کند که صحت طرحواره تایید شود. این افراد بدون آگاهی از آنچه انجام می دهند الگوهای طرحواره خواست را تکرار می کنند، به طوری که در بزرگسالی تجارب دوران کودکی را دوباره زنده می کنند. این افراد از نظر رفتاری معمولاً افرادی را به عنوان همسر انتخاب می کنند که با آنها همانند والدین خشمگین برخورد می کند.

2-3- اجتناب: وقتی بیماران این سبک را به کار می برند سعی می کنند زندگی خود را طوری تنظیم کنند که طرحواره هیچ وقت فعال نشود. آنها می کوشند با نا آگاهی زندگی کنند، انگار که اصلا طرحواره ای وجود ندارد. از فکر کردن راجع به طرحواره اجتناب می کنند و افکار و تصاویر برانگیزاننده طرحواره را بلوکه می کنند. این افراد ممکن است به طور افراطی مشروب بنوشند، دارو مصرف کنند، روابط جنسی بی بند و بار داشته باشند، پرخوری کنند، اشتغال ذهنی اجبارگونه با پاکی و تمیزی پیدا کنند، هیجان طلب یا معتاد به کار شوند. این افراد معمولاً از موقعیت های بر انگیزاننده طرحواره مثل روابط صمیمی اجتناب می کنند. همچنین این افراد از شرکت فعال در فرایند درمان معمولاً اجتناب می کنند.

3-3- جبران افراطی: وقتی بیماران این سبک را به کار می برند، از طریق فکر، احساس، رفتار و روابط بین فردی به گونه ای با طرحواره می جنگند که انگار طرحواره متضادی دارند. آنها سعی می کنند تا حد ممکن با دوران کودکی خود یعنی زمان شکل گیری طرحواره ها متفاوت باشند. جبران افراطی را می توان تلاش نسبتاً سالمی در جهت حمله متقابل علیه طرحواره درنظر گرفت که متاسفانه به هدف خود دست نمی یابد و منجر به تداوم طرحواره می شود. جنگیدن علیه یک طرحواره تا زمانی سالم محسوب می شود که رفتار با موقعیت تناسب داشته باشد، به احساسات دیگران خدشه ای وارد نکند و پیامد منطقی داشته باشد. با این حال جبران افراطی معمولاً در چرخه حمله متقابل گرفتار می آید.

چند عامل در استفاده از یک سبک مقابله ای موثر است. نقش خلق و خو در تعیین سبک های مقابله ای بیشتر از نقش آن در تعیین طرحواره است. مثلاً افراد دارای خلق و خوی انفعالی در هنگام فعال شدن طرحواره به احتمال قوی یا اجتناب می کنند یا تسلیم می شوند و افراد با خلق و خوی پرخاشگری بیشتر احتمال دارد از جبران افراطی استفاده کنند. خلق و خو در طول زندگی باثبات است مگر از طریق روانکاوی قابل تغییر باشد. عامل دیگر در استفاده از سبک های مقابله ای درونی سازی است. کودکان اغلب از رفتارهای مقابله والدی الگو برداری می کنند که با او همانند سازی کرده اند.

سبک مقابله ای و پاسخ های رفتاری جزوی از طرحواره نیستند. سبک مقابله ای ممکن است به صورت شناختی رفتاری یا عاطفی بروز کند اما جزوی از طرحواره نیست چون بیماران در طول زندگی از سبک های مقابله ای متفاوتی برای برخورد با یک طرحواره استفاده می کنند. مثلاً فردی در کودکی و نوجوانی در مقابل طرحواره نقص و اطاعت تسلیم شده اما در بزرگسالی دست به جبران افراطی می زند.

بهبود طرحواره

برای بهبود طرحواره سه شیوه به کار می رود:

تکنیک های شناختی: بیمار با به کار گیری تکنیک های شناختی یاد می گیرند در مقابل طرحواره استدلال کرده و در سطح منطقی اعتبار طرحواره را زیر سوال ببرند.

تکنیک های تجربی: بیماران در سطح هیجانی با طرحواره مبارزه می کنند. با استفاده از تکنیک های تجربی مثل تصویر سازی ذهنی و برقراری گفتگو، خشم و ناراحتی خود را نسبت به حوادث دوران کودکی شان ابراز می دارند. همچنین راجع به نیازهایی که والدینشان برآورده نکرده اند صحبت می کنند. آنها تصویرهای ذهنی دوران کودکی را به تصاویر وقایع ناراحت کننده فعلی ربط می دهند، خودشان را با طرحواره و پیام آن به طور مستقیم رویارو می سازند، با طرحواره مخالفت می کنند و یا با آن می جنگند.

الگو شکنی رفتاری: درمانگر به بیمار کمک می کند تا برای جایگزین نمودن الگوهای رفتاری سازگار تر و جدید تر به جای پاسخ های مقابله ای ناکارامد، تکالیف خانگی را طرح ریزی نماید. بیمارن آمادگی این را پیدا می کنند که بفهمند تا به حال چگونه با انتخاب افراد خاصی به عنوان شریک زندگی، دوست و یا همکار و یا از طریق تصمیم گیری های مهم زندگی، طرحواره های خود را تداوم می بخشیدند و یاد می گیرند که دست به انتخاب های سالم تری بزنند تا الگوهای خود آسیب رسان زندگی قدیمی شان را بشکنند.

طرحواره های به طور کامل بهبود نمی یابند، در عوض وقتی بهبود یابند از میزان فعال شدنشان و شدت عاطفه همراه آن کاسته می شود. همچنین مدت زمان فعال شدن آن در ذهن زیاد به طول نمی انجامد. لذا شدت و میزان فعال سازی طرحواره ها ممکن است بهبود یابد و یا کمتر شود اما به ندرت بعد هیجانی طرحواره ها بهبود می یابد. پس از بهبود طرحواره ها بیماران به محرکهای بر انگیزاننده طرحواره ها به شیوه سالم تری پاسخ می دهند، دوستان مطلوب تری انتخاب می کنند و نگرش شان نسبت به خودشان مثبت تر می شود. و سبک مقابله ای سازگار جانشین سبک های مقابله ای ناسازگار می شود.

بهبود طرحواره به کاهش تمام این موارد مربوط می شود: 1- شدت خاطرات مرتبط با طرحواره. 2- فعال شدن هیجانی طرحواره. 3- نیرومندی احساس های بدنی. 4- ناسازگاری شناخت واره.

......................................

منبع: یانگ، جفری؛ کلوسکو، ژانت؛ و ویشار، مارجوری (1950). طرحواره درمانی (راهنمای کاربردی برای متخصصین بالینی). مترجمان: حسن حمید پور و زهرا اندوز (1389). تهران: ارجمند.