روان شناسانه
نویسنده: سعید - ۱۳٩۱/۱/٥

یکی از عمیق ترین ترس های من، ترس از تنهایی و تنها شدنه. ترسی که همیشه همراه من خواهد بود. اما وقتی (علیرغم ترسی که دارم) سعی میکنم تمام تعلقات و وابستگی های روانی به دیگران به ایدئولوژیها و به هرچیز دیگر رو از بین ببرم، خودمو تنها در یک در یک دنیا میبینم، نه در یک شهر و یادر یک خانه و ..... تنها در یک هستی. و در این مواقع یک مسئله برام پیش میاد و اون خود بودنه. و دنیایی از سوال های فلسفی که به سراغم میاد. ترسهایی که داشتم از بین میره اما یه ترس های دیگه جاشو میگیره، ترس از مسئولیت بودن، مسئولیت آزادی، مسئولیت خلق معنای زندگی شخصی. در اینطور مواقع گاهی در اوج احساس قدرت و آزادی و رهایی هستم گاهی هم ضعیف و نزار و خودمو اسیر بودن و وجود داشتن می بینم. گاهی پر از احساس و شور و انگیزه، گاهی هم پر از پوچی و سردرگمی و افسردگی. گاهی همه چیز معنای خودشو از دست میده، حتی گفتن یه تبریک عید ساده هم به عزیزترین کسانت برات بی معنا میشه، توی یه خلا دست و پامیزنی و از تنها چیزی که مطمئنی جبریه که احساس میکنی. اینکه باید باشی، اینکه هستی و اینکه برای زنده بودن هم باید دلیل داشته باشی. اونوقت بازم سوالات فلسفی میاد سراغت که حالا چه دلیلی واسه بودن پیدا کنم. بعد هم مثل همیشه به اهدافی که انتخاب کردی میرسی و دو دستی بهشون میچسبی. یه مشت هدف میشه دلیل بودنت. جالبه در اوج احساس آزادی که میکنی، احساس اسارت سراغت میاد، احساس میکنی که باید به یه چیزی تعهد بدی به یک هدف که میتونه هرچیزی باشه، از بودن واسه یکی دیگه تا هرچیز دیگه. اینطوری آروم میشی و سامان میگیری. البته به طور موقت و تا تلاطم دیگه.

به ناهنجار بودن خودم بارها فکر کردم. چرا من مثه بقیه نیستم؟ یا چرا بقیه مثه من نیستن؟ یا شایدم هستن؟ چند وقت پیش دوره ای میرفتم در مورد راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی ورژن 5 که قراره تا چند سال آینده جایگزین ورژن قبلی بشه. طبق ورژن قبلی بی شک من یه بیمار بودم. اما گویا روانشناسان بیشتر سرعقل اومدن و کلا دارن معیارهای تشخیصی رو متحول میکنن. دیگه ناهنجار بودن معیار تشخیص اختلال نیست بلکه دارن روی پریشانی تاکیدمیکنن. یعنی خود فرد یا اطرافیانش احساس پریشانی کنن. حالا پریشانی چیه:

هر کدوم از موارد نگرانی (Worry)، نشخوار فکری (Rumination)، ترس (Fear)، اظطراب (Anxiety)، استرس (Stress)، استرس مثبت (V. Stress)، فشار روانی (Distress) در صورتی که حاد بشه به پریشانی منجر میشه که از ملاک های مهم تشخیص اختلال روانیه.

مدلهای درمانی جدیدی هم ارائه شده که به نظرم میتونه خیلی مفید باشه. یکی از این مدل ها طرحواره درمانیه که تقریبا تلفیقی از شناخت درمانی با روان درمانیه. کتابهای طرحواره درمانی جفری یانگ رو دارم ولی متاسفانه هنوز نتونستم نگاهی بهش بندازم اما میدونم که بسیار از مسائل و مشکلات روانی ماها بر میگرده به طرح واره های غلطی که در ما شکل گرفته و با اصلاح این طرح واره میشه زندگی شادتری داشت.

بعد این دوره کمی نسبت به نابهنجار بودن دیدگاهم عوض شد. البته قبلا هم به این نتیجه رسیده بودم که واقعا ملاک هنجاری نمیتونه راهنمای مناسبی برای تشخیص اختلال باشه. اگرچه به نظرم این معیار صحیح تر از ملاک هنجاری هست، اما نمیتونه کامل باشه.

البته باید منتظر باشیم که این ورژن جدید ارائه بشه تا ببینیم که محور های تشخیصی چطوری هستن و کلا نمیشه با اطلاعات محدود نظری قطعی داد.

از کجا شروع کردم به کجا رسیدم!