روان شناسانه
نویسنده: سعید - ۱۳٩۱/٦/٥

یکی از عادات بد برخی والدین اینه که مدام از بچه‌ها سوالاتی رو میپرسن که گاهاً جواب سوال اظهر من الشمسه. مثلاً مادر به پسرش مجید میگه که بره از سر کوچه نون بگیره. دم در پدر مجید رو میبینه و ازش میپرسه کجا میری؟ اونم جواب میده که میرم نون بگیرم. بعد از چند دقیقه که مجید با نون به خونه برمیگرده بازم پدرش ازش میپرسه کجا بودی پسرم؟ اینجاس که کفر مجید احتمالاً در میاد.عصبانیدر برخی موارد سوالات اینقدر زیاده که بیشتر به بازجویی شبیهه تا مکالمه. یکی هی میپرسه و دیگری هم هی جواب میده و یا ممکنه دیگری میل چندانی به جواب دادن نداشته باشه. این نوع مکالمات کوتاه بوده و با بی میلی شروع و تموم میشه و پرسیدن سوال نوعی وسیله هستش که طرف رو مجبور کنه به حرف زدن و حالت والدانه طرف پرسشگر هم حفظ بشه. البته این نوع مکالمه ممکنه در بین زوجین و یا هر دو فرد دیگه‌ای صورت بگیره اما بیشتر در بین افراد خانواده جریان داره.

به نظر میرسه سوالاتی که در این نوع مکالمات پرسیده میشه هدفشون گرفتن اطلاعات نیستش بلکه نوعی بهانه برای شروع و ادامه مکالمه و نزدیک شدن به طرفه مقابله. اما رابطه چه ویژگی داره که این نوع مکالمات در اون بروز میکنه؟ همونطور که اشاره کردم به نظر میرسه این نوع مکالمه مختص روابطیه که در اون حداقل یکی خودشو در موقعیت والدی قرار میده. این فرد نمیتونه به راحتی با دیگری ارتباط برقرار کنه و نیازاشو بگه و وقتی طرف مقابلش میل به برقراری ارتباط نشون نمیده و از طرفی هم فرد بازجو (یا همان پرسش‌گر) میل به برقراری ارتباط داره، این میل خودشو در قالبی والدانه نشون میده و هی از طرفشون سوال میپرسن و به قول خودشونم طرفشونو دوس دارن که این سوالات رو میپرسن. البته ممکنه طرف پرسشگر نقش یه بچه نق نقو رو بازی کنه و میل به برقراری رابطه رو با نق زدن و ایراد گرفتن و پرسش کردن‌های طلبکارانه نشون بده.