روان شناسانه
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/۱٠/٢

معمولاً دانشجویانی که می‌خواهند آزمون دکتری روانشناسی تربیتی بدهند، برای مبحث نظریه‌های آموزش این کتاب را به هم پیشنهاد می‌کنند. کتاب "الگوهای تدریس 2004" تالیف بروس جویس و همکاران با ترجمه محمدرضا بهرنگی. امروز کتاب را به دست گرفتم و 10 صفحه‌ای از آن را مطالعه کردم. حالم بد شد، دنیا دور سرم چرخید. اول از همه خشمم برانگیخته شد و از جهات گوناگون (از پولی که بابت خرید کتاب دادم تا وضعیت ترجمه و چاپ کتاب و احساس توهینی که می کردم) تأسف بسیاری خوردم. اما کمی که جلوتر رفتم، نوشته‌های داخل کتاب موجبات شادی و خنده من را فراهم کرد. آخر یکی نیست بگوید مرد حسابی از کجای این عبارت انگلیسی این سه کلمه (نمی‌گویم عبارت چون از لحاظ دستوری "توسعه همجوار مرز" عبارت هم نیست) در می‌آید!!! هوف ففففففففف .... وا اسفاه. آنقدر وضع ترجمه کتاب خراب است که باید در کنار عنوان "مترجم" کلمه "ویرانگر" را نیز اضافه کرد. یعنی بگویند مترجم و ویرانگر: آقای دکتر ..... اگر تمامی سوالات بخش نظریه‌های آموزش از این کتاب مطرح شود، امکان ندارد بتوانم و تحمل کنم که این کتاب را بخوانم. خواندن کتاب تعادل روانی آدم را به هم می‌زند، اصلاً نمی‌توانی روی یک پاراگراف تمرکزت را حفظ کنی. انگار یک سری کلمات کاملاً بی ربط به هم چسبانده شده‌اند و بیشتر به درد آزمایش‌های سنجش حافظه ابینگ هاوس می‌خورد. صرفاً گاهی برای خنده و گذران وقت (اگر وقتی باشد) سری می‌زنم شاید مطالبی اینچنینی باشد که بیایم برای شما هم بنویسم.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/۳/۳۱

امروز خبری را شنیدم که بی اندازه خوشحالم کرد. وبلاگ استادان علیه تقلب دوباره راه اندازی شد. این بلاگ که چند سال پیش راه اندازی شده بود، متاسفانه بعد از مدت کوتاهی فیلتر شد و هم اکنون مجدا با آدرسی جدید آغاز به کار کرده و این مایه خوشحالی است. به همین مناسبت میخواهم نقدی بر محققی داشته باشم که در حیطه دینداری تحقیق میکند.

به این سه مقاله نگاهی بیاندازید

1 رابطة عوامل مدل پنج عاملی شخصیت و سبکهای هویت، سال 87

2 رابطه سبک های هویت و دینداری در دانشجویان، سال 88

3 رابطه عوامل و وجوه مدل پنج عاملی شخصیت با دینداری، سال 90

گذشته از شباهت های زیاد این مقالات با این مقاله که در سال 2004 چاپ شده و شباهت نمونه ها و شاید یکسان بودن نمونه ها در این سه مقاله، یک مشکل عمده در دو مقاله اخیر وجود دارد. در مقالات سال 88 و 90 از مقیاس باورهای پسا انتقادی استفاده شده. همانطور که من قبلاً تا حدودی این مقیاس و نحوه سنجش روایی آن را معرفی کردم، مشخص میشود که این مقیاس چند بعدی است و نمیتوان با تحلیل عاملی روایی آن را سنجید. اما در پژوهش سال 88 اصلاً به نحوه سنجش روایی مقیاس اشاره نشده و محقق صرفاً به ذکر روایی به دست آمده در تحقیقات دیگر اکتفا کرده است. اگرچه در پژوهش سال 88 محقق مقیاس باورهای پسا انتقادی را به درستی معرفی کرده است اما در مقاله سال 90 مقیاس را اشتباه معرفی کرده و یک بُعد مقیاس (بعد تفسیر مضامین دینی) را نادیده گرفته. یعنی یک مقیاس دو بعدی را به یک مقیاس یک بعدی تبدیل کرده است (اگرچه محقق ادعای دیگری دارد). لذا برای سنجش روایی به راحتی از تحلیل عاملی میشود استفاده کرد. برای من متخصص در این زمینه کاملا آشکار است که محقق با چه مشکلی برخورد کرده و برای رفع این مشکل چه راهکاری اندیشیده است!!!! این طور ترفندها را هر محقق آگاهی به خوبی تشخیص میدهد. آنچه که مشکل را مضاعف میکند،  تحریف یک نظریه (نظریه وولف) برای مطابقت آن با داده های تحقیق است. ای بابا چرا نظریه رو تحریف میکنی؟ راست واسا و بگو این نظریه اشتباهه، حداقل این اخلاقیه اگرچه ممکنه درست نباشه. نه اینکه نظریه رو بد معرفی کنی تا تحقیقت درست از آب در بیاد.

سال گذشته با این نویسنده تماس گرفتم و در مورد نحوه سنجش روایی مقیاس باورهای پسا انتقادی از ایشان سوال پرسیدم اما جوابی نگرفتم. امسال هم بعد از به چاپ رسیدن مقاله اخیرشان باز هم تماس گرفتم و نقدهایم را برایشان ارسال کردم ولی متاسفانه بازهم جوابی نگرفتم.

امیدوارم با توسعه آگاهی محققان در مورد مصادیق تقلب و تعهد بیشتر آنها به رعایت اصول اخلاقی، جامعه علمی ما از این منجلابی که گرفتارش است رهایی یابد.

 

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :