روان شناسانه
صفحات وبلاگ
آرشیو وبلاگ
نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۳/٢/٢٦

رؤیاهاتو جدی بگیر، اونا خود واقعیتو بهت نشون میدن. صادقانه و محترمانه.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩٢/٦/۱٧

الان دارم به فیلم‌های جالبی که تا به حال دیدم فکر می‌کنم.

Eternal sunshine of the spotless mind

Face off

Memento

Birth

,…….

از دیدگاه من مضمون اصلی همه فیلم‌ها هویت هستش. اینکه به چه چیزی می‌گیم هویت؟ هویت شخصی در کجای ما قرار داره؟  و......

آیا من امروز همون من 10 سال پیشم؟ اگر برم جراحی پلاستیک کنم و شبیه تقی شم، من سعیدم یا تقی؟ اگه مغز نقی رو با تمام اطلاعاتش به من پیوند بزنن من سعیدم یا نقی؟ اگه مغز منو پاک کنن و اطلاعات ذهن نقی رو داخلش بزنن چی؟ اگه سمت چپ مغز نقی و سمت راست مغز علی رو توی کله من جا کنن من نقیم، علیم یا سعید یا یه آدم دیگه؟ اگه کلاً ذهنم فرمت شه و اطلاعاتش پاک بشه من همون سعیدم یا یه آدم جدید می‌شم؟ این "من"ی که می‌گم یا این "سعید"ی که می‌گم چه فصل ممیزه‌ای از نقی داره؟ آیا این فصل ممیز فیزیکی و بدنیه یا غیر مادیه؟ آیا از جنس خاطره هستش؟ آیا یه خط سیر در طول زمانه؟ آیا حافظه من هستش؟

چطور میشه گفت سعید فعلی همون سعید 10 سال پیشه؟ آیا صرف داشتن و یا تصور تداوم روانشناختی میتونه دلیلی بر این باشه که من همونم که 10 سال پیش بودم؟ آیا میتونیم بگیم احساس هویت حاصل تداوم روانشناختیه؟ اگر اینطوریه نقش حافظه در این تداوم چیه و چقدر میتونیم بهش اعتماد کنیم؟

قریب به 2 ساله که دارم خودمو به عنوان یه ابژه مورد مشاهده قرار میدم و مشاهداتم رو ثبت میکنم. مشاهداتم رو چندین بار مطالعه کردم و هر بار متعجب میشم از اینکه چطور با این همه تضاد و تغییر در طول این 2 سال، ذهنم در لحظه احساس یکپارچه ای واسم میسازه! چطور ذهن من داره خاطرات ناهمساز رو تحریف و یا مخفی میکنه! و چطور فریب ذهنم رو باور میکنم!

آیا هویت داستانیه که ذهنم سر هم کرده و نوعی توهمه؟

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٥/٢٢

اگه بخوام یکی از اصلی‌ترین، عمیق‌ترین و مخفی‌ترین آبشخورهای فکری خودم رو نام ببرم، بدون شک باید به قدرت اقتصادی اشاره کنم. البته تأثیر قدرت و زیبایی جسمانی رو هم نباید نادیده گرفت.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٤/٢٤

مجموعه ای از الگوهای رفتاری، شناختی و عاطفی متفاوت، پویا و گاهاً متعارضی که در راستا و یا در جدال با مجموعه گرایشات برخواسته از ساختار فیزیکی و تکاملی ام بوده و در هر لحظه بسته به اینکه شما چه کسی هستید و در چه موقعیتی از نظر اجتماعی، تاریخی و جغرافیایی قرار دارم بخشی از این الگوها برجسته تر می شود. با این تعریف طبیعتاً در نظر دیگران یکپارچه تر از آنم که خود می دانم.

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩۱/٤/٧

به نظرم ترس از تایید نشدن یکی از اساسی ترین ترس های بشر باشد. منظورم یک نوع ترس فراگیر تر و خفیف تر از ترس های مرض گونه اجتماعی است.

در این نوشتار به دنبال این هستم که در حد توانم به این سوالات پاسخ بدهم.

چرا از تأیید نشدن می ترسیم؟ به دنبال تأیید چه کسانی هستیم؟ سن فرد تأیید کننده، پایگاه اجتماعی یا اقتصادیش چه نقشی در اهمیت تأییدش دارد؟ خود پنداره ی ما و میزان شباهتی که با دیگری احساس می کنیم چه نقشی در اهمیت تأیید دیگران دارد؟ چطور این ترس در ما شکل می گیرد؟ چه عاملی می تواند باعث شود فردی از تأیید نشدن توسط دیگران نترسد و یا علیرغم ترسش به راه خود ادامه دهد؟

قبل از هر توضیحی به نظرم رسید برای این مسئله مدلی طراحی کنم.

W= (X+1) Y

W مساوی است با میزان ترس از تأیید نشدن

X  مساوی است با میزان شباهت ادراک شده با دیگری

Y مساوی است با عواقب آسیب زای تأیید نشدن توسط دیگری

همانطور که در فرمول مشخص است، عواقب آسیب زای تأیید نشدن مؤلفه ی اصلی تری است و در صورتی که ارزش صفر بگیرد، میزان w نیز صفر خواهد شد. عواقب آسیب زای تأیید نشدن توسط دیگری می تواند تحت تأثیر میزان قدرت (جسمانی، پایگاه اجتماعی و اقتصادی و...) دیگری و میزان ارزشی که فرد برای دیگری در نظر دارد باشد.

پس :

چرا از تأیید نشدن می ترسیم؟ چون احتمالاً عواقب آسیب زایی برای ما دارد و یا باور داریم که اینچنین خواهد بود.

به دنبال تأیید چه کسانی هستیم؟ کسانی که عدم تأییدشان قدرت آسیب زایی بیشتری دارد.

سن فرد تایید کننده، پایگاه اجتماعی یا اقتصادیش چه نقشی در اهمیت تأییدش دارد؟ به طور غیر مستقیم بر میزان ارزشمندی فرد و توان آسیب زایی او تأثیر داشته و لذا به همان میزان هم تأیید کردنش اهمیت می یابد.

خود پنداره ی ما و میزان شباهتی که با دیگری احساس می کنیم چه نقشی در اهمیت تأیید دیگران دارد؟ پاسخ این سوال همراه پاسخ سوال بعدی خواهم داد.

اما چطور این ترس در ما شکل می گیرد؟

به نظرم ترس از تأیید نشدن تا حدودی از عواقب اجتماعی شدن باشد، سیستم های تربیتی ما معمولاً از شیوه های مختلف طرد کردن (اعم از بی توجهی تا تنبیه) برای اجتماعی کردن کودکان استفاده می کنند. همچنین اصولاً تربیت کردن همراه با تأیید نکردن برخی کارها است و گرفتن تأیید، امری مطلوب، خوشایند و مهم است و برعکس تأیید نشدن نامطلوب و آزار دهنده است. لذا مورد تربیت مستقیم یا غیر مستقیم می آموزد که به دنبال تأیید برود. به نظر میرسد مسئله گرفتن تأیید گسترده تر از آنچه که کلبرگ با نام اخلاق پسر خوب دختر خوب بیان می کند باشد. می توان گفت گرفتن تأیید عامل مهمی در بقای بسیاری از گروه ها و اجتماعات و به طور کلی زندگی گروهی باشد. همچنین به نظر میرسد برخی از تأیید گرفتن ها پاسخی باشد به یک نیاز هویتی. به ویژه زمانی که شباهت با فرد تأیید کننده بسیار است. به نظر میرسد "من" بدون در نظر گرفتن دیگری و در خلاء تعریف نمی شود. انسان خود را در رابطه با دیگری تعریف می کند و هنگامی که دیگرانِ مشابه فرد را تأیید نکنند، این امر تهدیدی خواهد بود برای خودپنداره و هویت فرد.

چه عاملی می تواند باعث شود فردی از تأیید نشدن توسط دیگران نترسد؟ یا علیرغم ترس به راه خودش ادامه دهد؟

شاید جواب یک کلمه باشد: باور. باورها رفتارهای ما را شکل می دهند و بر عواطف و احساساتمان تاثیر می گذارند. آن زندانی که می داند اگر تأیید بازجو را به دست نیاورد چه بلایی به سرش خواهد آمد اما باز هم بر باور خود پافشاری می کند و تا دم مرگ هم به راه خودش ادامه می دهد، نمونه ای از کسی است که باورش بر ترس از تایید نشدن غلبه کرده است.

البته به نظرم جنون راهکاری می آید برای گذار از این ترس که برخی آگاهانه آن را انتخاب کرده اند تا بتوانند بدون ترس از تأیید نشدن حقایقی که در نظرشان می آید را بیان کنند.

انسان به مقداری جنون هم نیاز دارد، وگرنه به پاره‌کردن بندهایش برای کسب آزادی خطر نمی‌کند (نیکوس کازانتزاکیس).

نویسنده: سعید فرمانی - ۱۳٩٠/۱٢/٢٥

هر انسانی 4 نفره

1- اونی که واقعا هستیم. اینو فقط خدا میدونه.

2- اونی که فکر میکنیم هستیم.

3- اونی که دیگران فکر میکنن هستیم.

4- اونی که فکر میکنیم در نظر دیگران هستیم.

وقتی بین دومی و چهارمی اختلاف باشه آدم خیلی اذیت میشه

نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :